گنجور

 
سلیم تهرانی

در دل تنگم شراب ناب می‌گردد گره

در گلویم آب چون گرداب می‌گردد گره

طاعتم را نیست همچون خدمتم حسن قبول

از سجودم ابروی محراب می‌گردد گره

گر صبا حرفی به او گوید ز کار بسته‌ام

در خم آن زلف، پیچ و تاب می‌گردد گره

آرزوی تیغ او از خاطرم هرگز نرفت

چون صدف در سینهٔ من آب می‌گردد گره

از دلم بروی چکیده قطرهٔ خونی سلیم

بر کمر زان دامن قصاب می‌گردد گره

 
 
 
جشنوارهٔ رزم‌آوا: نقالی و روایتگری شاهنامه
صائب تبریزی

بی توام در دل شراب ناب می گردد گره

در زمین تشنه من آب می گردد گره

قطره آبی که دریا را فرامش می کند

در صدف چون گوهر سیراب می گردد گره

کار هر آلوده دامان نیست بر دریا زدن

[...]

جویای تبریزی

در گلویم بی‌تو هردم آب می‌گردد گره

آرزوها در دل بی‌تاب می‌گردد گره

گر خیال چین ابرویش کنم در سینه‌ام

چون انار ز درد دل خوناب می‌گردد گره

باده را نازم که از فیض طلوع نشئه‌اش

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه