به مردم عرض جمعیت کن از ایشان دگر بستان
مقامرخانه است آفاق، زر بنما و زر بستان
کسی چون مرغ بسمل چند برآهنگ غم رقصد؟
بیا مطرب زمانی دف ز دست نوحهگر بستان
به شیرین میکند عرض لباس عاریت خسرو
تو هم ای کوهکن از بیستون تیغ دگر بستان
به این مضمون نویسد نامه دایم پیر کنعانی
به یوسف، کز زلیخا دادم ای چشم پدر بستان
تو از ایران سلیم و ما ز ملک هند میآییم
اگر مشتی نمک داری بده، از ما شکر بستان
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر به نوعی دعوت و ارتباط بین افراد را به تصویر میکشد. شاعر به مردم میگوید که از همدیگر چیزهای خوبی بگیرند و در عوض بخشی از آنچه دارند را بدهند. او به زیباییهای زندگی اشاره میکند و به این نکته تأکید میکند که باید از غم و اندوه دوری کرده و از مراسم شادی لذت برد. در عین حال، تأکید بر محبت و دوستی میکند و از تبادل و همدلی میان ملتها سخن میگوید. در نهایت، شاعر به تنوع فرهنگی اشاره میکند و از مخاطبان میخواهد که از یکدیگر بیاموزند و تجربیات خود را با هم تقسیم کنند.
هوش مصنوعی: به مردم بگو که جمعیت را جمع کنند، زیرا در میان آنان تغییراتی رخ داده است. نشاندهنده ثروت باش و از آن بهرهمند شو.
هوش مصنوعی: کسی مانند پرندهای مجروح چند بار میتواند بر سر آهنگ غم برقصند؟ بیا و از نوازنده بخواه که سازش را بگذارد و نوحهگری را ترک کند.
هوش مصنوعی: لباس زیبا و دلپذیر خسرو، مانند حقیقت شیرینی است که آن را به امانت گرفتهاند. ای سنگتراش، از کوه بیستون، تو نیز میتوانی با دقت و مهارت خود شیری را از دل سنگ بیرون بکشی و نشان دهی.
هوش مصنوعی: پیر کنعانی نامهای دائمی به یوسف مینویسد و در آن به خاطر زلیخا میگوید که از پدرش خواسته است تا به او توجه کند.
هوش مصنوعی: ما از سرزمین ایران با نیکخواهی آمدهایم و تو از سرزمین هند. اگر کمی نمک داری، به ما بده و در مقابلش شکر از ما بگیر.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.