نیست در حشر محبت گفتگوی کشتگان
لاله ی این باغ دارد رنگ و بوی کشتگان
نیست در مردن هم از قید تو آزادی، که هست
موج آب تیغ، زنجیر گلوی کشتگان
گر هوس را سر نبریده ست در دل عشق او
چیست خون آلوده آهم همچو موی کشتگان
گر ز دامان تو دست آرزو کوته کنند
چون چراغ کشته نتوان دید روی کشتگان
وقت کشتن کام ازو بستان که آن بدخو سلیم
همچو جان دیگر نمی آید به سوی کشتگان
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر به موضوع عشق و مرگ میپردازد و به نوعی به درد و رنج کشتگان عشق اشاره میکند. شاعر بیان میکند که در محفل عشق، افرادی که از عشق رنج میبرند، در واقع در حشر و نشر با یکدیگر هستند و عشقشان رنگ و بوی خاصی دارد. همچنین، اشاره میکند که حتی در مرگ هم آزادی از معشوق وجود ندارد و درد و زنجیر عشق هنوز بر دوش آنها سنگینی میکند. او به این نکته هم میپردازد که اگرچه میخواهند از عشق رهایی یابند، اما بهتر است به لذت عشق پیش از مرگ بپردازند، زیرا ممکن است دیگر فرصتی برای تجربه آن نباشد. به طور کلی، شعر بیانگر تنهایی و اندوه ناشی از عشق و مرگ است.
هوش مصنوعی: در روز قیامت، از عشق و محبت هیچ حرفی برای گفتن نیست. این باغ به خاطر کشتگانش، بوی و رنگ خاصی دارد.
هوش مصنوعی: در مرگ هم از بند تو رهایی نیست، زیرا مانند موجی از آب که تیز و برنده است، باعث اسارت جان کشتگان میشود.
هوش مصنوعی: اگر جنون عشق را در دل خود سرکوب نکردهای، پس اشتیاق و درد آن چیست؟ نالهام مثل موهای کشتهشدگان خونی شده است.
هوش مصنوعی: اگر آرزوهایم را از دامان تو کوتاه کنند، همچون چراغی که خاموش شده، نمیتوانم چهره کشتهشدگان را ببینم.
هوش مصنوعی: وقتی که میخواهی کسی را از پا درآوری، باید از او بهره بگیری، زیرا آن آدم بدرفتار دیگر مثل جانان نخواهد آمد پیش آنهایی که کشته شدهاند.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.