چو سوسن از حدیث آرزوی دل زبان بستم
چو زخم به شده چشم از تماشای جهان بستم
ندارم بر بهار این چمن دلبستگی چندان
حنا چون گل به دست خویش از برگ خزان بستم
فراوان عاشقان را دست بسته برد از میدان
من آخر با کمند آه، دست آسمان بستم
نمی دانم درین گلشن تو از دست که می نالی
که من زنار ای قمری ز دست باغبان بستم
چو بلبل بس که خاک این گلستان دلنشینم شد
دل خود را به هر شاخی به جای آشیان بستم
صبا آخر شمیم پیرهن را سوی کنعان برد
به افسون محبت گرچه راه کاروان بستم
به آیین خموشان من جدل با خصم خواهم کرد
سپر کردم ز گوش خویش و شمشیر زبان بستم
برهمن در قیامت نیز خواهد خدمت بت کرد
ز بس در ساعت سنگینی او را من میان بستم
سلیم از دست نگذارم پس از مردن عنانش را
همه بندند بر فتراک سر، من با عنان بستم
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر بیانگر احساسات عمیق و آرزوهای شاعر است. شاعر از تجربههای عاشقانه و تاریکیهای زندگی سخن میگوید و نشان میدهد که چگونه عشق و آرزوها او را تحت تاثیر قرار دادهاند. او از زخمهای دل و ناتوانی در تماشا کردن زیباییهای دنیا صحبت میکند و به نوعی از دست رفتن امید در زندگی اشاره دارد. شاعر با تصویرسازیهای زیبا از گلها، بلبلها و باغبان، به نوعی از وابستگی و دلتنگیاش میگوید. او همچنین به چالشهایی که در زندگی با آنها مواجه شده، از جمله جدل با مخالفان و تلاش برای حفظ عشق و آرمانها در شرایط سخت، اشاره میکند. در کل، این شعر ترکیبی از عشق، درد و آرزوهاست که از ناپایداری و تلاش انسان برای حفظ زیباییها سخن میگوید.
هوش مصنوعی: مانند سوسن، از سخن گفتن درباره آرزوهای درونم خودداری کردم. همانطور که زخمی به وجود آمده، به خاطر درد و رنج، چشمم را از دیدن زیباییهای دنیا بستهام.
هوش مصنوعی: من زیاد به بهار این چمن وابستگی ندارم، چون مانند گل با برگهای خزان حنایی در دستان خود بستم.
هوش مصنوعی: بسیاری از عاشقان را به اسارت گرفته و از میدان عشق بیرون بردهاند. من هم با اندوه و نالهام، توانستهام دست آسمان را ببندم و مانع از این کار شوم.
هوش مصنوعی: در این باغ زیبا نمیدانم تو به خاطر چه کسی ناراحتی. من هم خودم به خاطر باغبان، مثل یک قمری، از دست او در زنجیر شدهام.
هوش مصنوعی: به مانند بلبل، من بارها و بارها به خاطر زیبایی این گلستان دلپذیرم دلم را بر هر شاخهای گذاشته و به آنجا پناه بردهام.
هوش مصنوعی: نسیم صبحگاهی بوی پیراهن محبوب را به سمت کنعان برد، هرچند که من سفر کاروان را به پایان رسانده بودم.
هوش مصنوعی: من به روش سکوت با دشمنم مبارزه میکنم، گوشهای خود را از حرفهای بیمعنی محافظت کردهام و زبانم را برای گفتن حرفهای بیفایده بستهام.
هوش مصنوعی: در روز قیامت، برهمن همچنان به خدمت بتهای خود ادامه خواهد داد، زیرا به خاطر سنگینی و سختی آن لحظه، من او را محدود کردهام.
هوش مصنوعی: پس از مرگ سلیم، مردم تلاش میکنند که او را فراموش کنند و دربارهاش صحبت نکنند، اما من همیشه یادش را زنده نگه میدارم و به او وفادار میمانم.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.