گنجور

 
سلیم تهرانی

منم که با می و مطرب همیشه در جنگم

چو شمع می دهد از حال من خبر، رنگم

ز باغ، خنده ی گل کبک را به کوه جهاند

مرا چو غنچه ندانم چه شد که دلتنگم

به فیض بخشی ره بین، که می کشد از دور

به چشم سرمه، سیاهی میل فرسنگم

به یک پیاله رخم لاله گون شود، گویی

به دست ساقی بزم است چون حنا، رنگم

چو عندلیب حقیرم مبین سلیم که من

اگرچه مرغ ضعیفم، ولی خوش آهنگم

 
 
 
جشنوارهٔ رزم‌آوا: نقالی و روایتگری شاهنامه
صائب تبریزی

ز بوی باده گلرنگ می پرد رنگم

ز برق شیشه می آب می شود سنگم

چرا دلیر نباشد غنیم در جنگم

که تا به شیشه رسد آب می شود سنگم

به آب گوهر من غوطه می خورد خورشید

[...]

بیدل دهلوی

چمن طراز شکوه جهان نیرنگم

مسلّم است چو طاووس سکهٔ رنگم

ز نیستان تعلق به صد هزار گره

نیی نرست ‌که ‌گردد حریف آهنگم

دل ستم‌زده با تنگنای جسم نساخت

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه