هوای توست در سر، سایهٔ گل را نمیدانم
مرا روی تو میباید، گل و مل را نمیدانم
چو مجنون من به کوی عاشقی میآیم از صحرا
تبسم را نمیفهمم، تغافل را نمیدانم
چو موج چشمهٔ کوثر، ز آلایش پر بلبل
یقین پاک است، اما دامن گل را نمیدانم
درین دریا چو موجم خضر میراند به آب آخر
ز بس هر لحظه میگوید ره پل را نمیدانم
بهار آمد سلیم و در چمن پیدا نمیگردند
چه بر سر آمده قمری و بلبل را نمیدانم
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر احساسات عمیقش را نسبت به معشوق بیان میکند. او به زیباییهای طبیعت و عشق اشاره میکند و در عین حال میگوید که درک بعضی از حسها و حالات را نمیداند. او مانند مجنونی که در کوی عشق میگردد، در تلاش برای فهمیدن و حس کردن زیباییها و ارتباطش با محبوب است، اما از بعضی ابعاد این عشق و زیباییها عاجز است. شاعر همچنین به تغییراتی که در فصل بهار و در دل طبیعت میافتد میپردازد و از سرنوشت پرندگان عاشق، مانند قمری و بلبل، در این تغییرات بیخبر است.
هوش مصنوعی: در ذهن من فقط خیال تو جولان میدهد، نمیدانم چرا سایهٔ گل برایم مهم نیست، فقط میدانم که باید به تو و زیباییات فکر کنم و هیچ چیز دیگر برایم اهمیتی ندارد.
هوش مصنوعی: من مانند مجنون به محله عشق میآیم، در اینجا از بیخیالی و نادانی چیزی نمیدانم و حتی لبخند را از بیابان نمیشناسم.
هوش مصنوعی: مانند موجهای چشمهٔ کوثر، بلبل یقین از هرگونه آلودگی پاک است، اما نمیدانم دامن گل چه حالتی دارد.
هوش مصنوعی: در این دریا من مانند یک موج هستم و خضر، که نماد هدایت و راهنمایی است، با من در تماس است. اما به خاطر اینکه هر لحظه دچار تغییرات و نوسانات هستم، نمیتوانم به درستی مسیر پل را پیدا کنم و در این شرایط گیج و سردرگم هستم.
هوش مصنوعی: بهار فرا رسیده و سلیم در چمن پیدا نیست. نمیدانم چه بر سر قمر و بلبل آمده که اثرشان نیست.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.