چو بلبل باعث شوریدهگفتاری نمیدانم
چو گل تقریب این آشفتهدستاری نمیدانم
مکن عیبم اگر بر حال خود هرگز نپردازم
که من میخوارهام، آیین غمخواری نمیدانم
مرا شور جنون از راحت تجرید غافل کرد
چو فیل مست، قدر این سبکباری نمیدانم
گرفتم عالم از من شد، مرا عقل معاشی کو
جهانگیری چه حاصل چون جهانداری نمیدانم
درشتی گر به کار آید، ترا ای گوهر ارزانی
که من چون رشته، کاری غیر همواری نمیدانم
چنان از بیسبب آزردنم شرمندهای از من
که من خوی ترا ای دوست، پنداری نمیدانم!
برای عاشقآزاری ترا عذری نمیباید
چه خواهد شد اگر گویی که دلداری نمیدانم
چو بلبل بس که نالیدم، ز گلزارم برون کردند
چه میخواهد ز من این ناله و زاری نمیدانم
سلیم از کف خریداران متاعم مفت میگیرند
که چون یاران دیگر، من دکانداری نمیدانم
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر با زبانی عاشقانه و رمزی احساسات و دلتنگیهای خود را بیان میکند. او از بیخبری و نادانی خود دربارهی عشق و غم سخن میگوید و تصریح میکند که نمیداند چگونه باید به مشکلات و دردهایش بپردازد. بلبل نماد عشق و گل نماد زیبایی است و شاعر از بیتوجهی به حال خود گلایه دارد. او به جنون و ناآرامی خود اشاره میکند و از ناکامی در درک زندگی و دنیا ناله میزند. احساسات او آمیخته به شرم، درد و عدم پذیرش است و در نهایت به بینتیجه بودن این نالهها اشاره میکند. شاعر در عین زیباییهای عشق، بیقراری و دردی را که با خود به همراه دارد، به تصویر میکشد.
هوش مصنوعی: بلبل با شور و شوقی که دارد، نمیداند چگونه باید سخن بگوید، همچنان که من هم نمیدانم چرا گل تا این حد در هم ریخته و پریشان است.
هوش مصنوعی: اگر به حال خودم توجهی ندارم و عیبم را نمیبینی، نگران نباش. من کسی هستم که در مستی به سر میبرم و از رسم غمخواری و دلسوزی خبری ندارم.
هوش مصنوعی: شور و هیجان عشق و جنون باعث شد که از آرامش و تجرد غافل شوم. مانند فیل مستی، نمیدانم چقدر باید قدر این راحتی و سبکی را بدانم.
هوش مصنوعی: من تمام دانش و آگاهی را در دست گرفتم، اما عقل مترادف با زندگی مادی چه سودی دارد؟ چون در واقع نمیدانم چطور باید حکمرانی بر جهان را انجام دهم.
هوش مصنوعی: اگر درشتی و قاطعیت بدان نیاز باشد، ای گوهر عزیز، تو را ارزان میدارم؛ زیرا من مانند رشتهای هستم که نمیتوانم هیچ کاری جز کارهای نرم و هموار انجام دهم.
هوش مصنوعی: تو به قدری از بیدلیل ناراحت کردن من شرمندهای که حتی فکر میکنی من تو را نمیشناسم، ای دوست!
هوش مصنوعی: برای آزار دادن عاشق، نیازی به دلیل ندارید؛ چه اهمیتی دارد اگر بگویید که نمیدانید چگونه دلداری دهید.
هوش مصنوعی: من به اندازه کافی از دل تنگی خود ناله و فریاد کردهام که دیگران مرا از گلزار بیرون کردهاند. نمیدانم این ناله و زاری که میکنم از من چه میخواهد.
هوش مصنوعی: افرادی که خالص و پاک هستند، به راحتی از کسانی که خواهان لذتها و متاعها هستند، بهرهوری میکنند. اما من مانند دیگران، تاجری نیستم که فقط به فکر سود و تجارت باشم.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.