هلال عیدم و ترک کلاه خورشیدم
ستاره ی سحرم، شمع راه خورشیدم
ز برق چون خس و خاشاک شکوه نیست مرا
که شبنم گلم و دادخواه خورشیدم
خبر ز کشتن شمع و چراغ او را نیست
به پیش داور محشر، گواه خورشیدم
تنی ز بستر بیمار گرم تر دارم
که از خیال کسی جلوه گاه خورشیدم
سلیم نیست سراسیمگی عجب از من
چو ذره در طلب بارگاه خورشیدم
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر به زیبایی احساسات عمیق شاعر را نسبت به خورشید و نور آن بیان میکند. شاعر خود را همچون هلال عید و ستارهای در آسمان توصیف میکند که به دنبال نور و انرژی خورشید است. او خود را به گل شبنم تشبیه میکند و از اهمیت و ارزش نور خورشید سخن میگوید. در عین حال، نگران نیست که دیگران از او خبر ندارند و در جستجوی حقیقت و روشنی است. در نهایت، او به سراسیمگی خود و تلاش برای دستیابی به بارگاه بزرگ خورشید اعتراف میکند. این احساسات نشاندهنده عشق و ارادت شاعر به نور و روشنی زندگی است.
هوش مصنوعی: من مانند هلال عید هستم و کلاهم نماد خورشید. من ستاره صبح هستم و مانند شمعی به راه خورشید روشنایی میبخشم.
هوش مصنوعی: من از درخشش برق و زیباییهای ظاهری نگران نیستم، زیرا من مانند شبنم بر گل هستم و فقط از خورشید طلب کمک و حمایت میکنم.
هوش مصنوعی: او از کشته شدن شمع و چراغش بیخبر است و من به عنوان گواه با نور خورشید، حقیقت را برای قاضی روز قیامت شهادت میدهم.
هوش مصنوعی: من بدنی دارم که از خواب و بیماری گرمتر است و در خیال کسی، مانند پرتو خورشید میدرخشد.
هوش مصنوعی: خوشحال و آرام نیستم، شاید هم بیدلیل شتابزدهام، زیرا مانند یک ذره هستم که در پی دستیابی به عظمت و نور خورشید میگردد.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.