سحر که ناله مرا گرم چون جرس گیرد
ز دود آه دلم صبح را نفس گیرد
ز قید باده پرستی دم نیم آزاد
چو محتسب بگذارد مرا، عسس گیرد
ز دام زلف تو بیکار شد چنان صیاد
که همچو طفل به صد حیله یک مگس گیرد
کند خیانت یک نفس، کشوری ویران
یکی ست دزد و عسس صدهزار کس گیرد
به غیر جانی ازو نیست شرمساری ما
زمانه هرچه به ما داده است، پس گیرد
روم سلیم چو سوی چمن، به هر قدمی
هزار جای سرراه من قفس گیرد
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر به احساسات و تنهایی خود در صبحی سرد اشاره میکند. او از درد و غم دلش و تأثیر آن بر زندگی و احساساتش میگوید. همچنین به تمایلش به رهایی از قید و بندهای دنیا و عشق اشاره دارد و تشبیهاتی از صید و مگس برای انتقال حس آزادی و در عین حال محدودیت استفاده میکند. شاعر در نهایت به این نکته میرسد که زمانه همه چیز را از او میگیرد و او در تلاش برای یافتن آرامش و رهایی است.
هوش مصنوعی: در صبح زود، وقتی که صدای نالهام مانند صدای زنگ به هوا میپیوندد و از غم و اندوه قلبم به وجود میآید، صبح به آرامی نفس میکشد.
هوش مصنوعی: از دست بادهنوشی رهایی یافتهام، وقتی که نگهبان مرا رها کند، مأمور به سراغم میآید.
هوش مصنوعی: از دایره ی زلف تو گرفتار شدهام و مانند یک صیاد، به طور ناامیدانه و با ترفندهای مختلف میکوشم تا حتی یک مگس را به دام بیندازم.
هوش مصنوعی: اگر یک نفر به خیانت بپردازد، ممکن است یک کشور را به ویرانی بکشاند. در این میان، یک دزد به تنهایی میتواند آسیب بزرگی به بار آورد و در عوض، صدها نفر ممکن است در حفظ امنیت و جلوگیری از این آسیب تلاش کنند.
هوش مصنوعی: ما از چیزی جز روح خود شرمسار نیستیم؛ دنیا هر چه به ما داده، پس از آن هم خواهد گرفت.
هوش مصنوعی: من به آرامی و سادگی به سوی باغ میروم، و در هر قدمی که برمیدارم، هزار مانع و مشکل در سر راهم در کمین است.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.