در ره عشق بتان جان ز بلا نتوان برد
سر درین راه به همراهی پا نتوان برد
خضر توفیق اگر راهنمایی نکند
راه بر قافله از بانگ درا نتوان برد
می گشاید ز گره کار اسیران، اما
این کلیدی ست کزان بند قبا نتوان برد
همه کاری بجز از مرگ، تلافی دارد
بازی باخته ای نیست که وا نتوان برد
راستی را نتوان در همه جا برد به کار
گوی ازین معرکه بیرون به عصا نتوان برد
دم شمشیر بود جاده ی عشق تو سلیم
سر ازین راه سلامت ز قضا نتوان برد
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این شعر به دشواریها و چالشهای عشق و راهیابی در مسیر آن اشاره دارد. او بیان میکند که در عشق، نمیتوان جان را از رنج و دردها نجات داد و بدون راهنمایی صحیح، نمیتوان به موفقیت رسید. همچنین، کلید رهایی از مشکلات تنها در دست خداوند است و هیچ چیز جز مرگ جبران ناپذیر نیست. در واقع، عشق یک مسیر خطرناک و پرفراز و نشیب است که نمیتوان از آن به سادگی عبور کرد و در آخر، هیچکس نمیتواند بدون مواجهه با قضا و قدر از این راه سلامت عبور کند.
هوش مصنوعی: در مسیر عشق، نمیتوان جان را از درد و رنج نجات داد و در این راه نمیتوان بدون همراهی و کمک دیگران پیش رفت.
هوش مصنوعی: اگر کسی که توفیق را به تو میدهد، راهنماییت نکند، نمیتوانی بر قافلهٔ زندگی با صدای بیدارکنندهٔ درا، راهی پیدا کنی.
هوش مصنوعی: کار مشکلات و بندهای اسیران را باز میکند، اما این کلید، کلیدی است که نمیتوان از آن برای باز کردن قفل ناپسند و ناخواسته استفاده کرد.
هوش مصنوعی: هر کار دیگری در زندگی جبرانپذیر است، اما مرگ نهایت و غیرقابل برگشت است. بنابراین، بازیای که باختهای، هرچند سخت باشد، هنوز فرصتی برای جبران دارد.
هوش مصنوعی: در هر موقعیت نمیتوان حقیقت را به یک شکل بیان کرد و نباید از این معرکه خارج شد. نمیتوان به سادگی در زندگی به همه جا اعتماد کرد.
هوش مصنوعی: مسیر عشق تو خطرناک است همچون تیزی شمشیر، و کسی نمیتواند بدون آسیب از آن عبور کند.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.