گنجور

 
سلیم تهرانی

ننگ مستی تا به کی قدر کمالم بشکند

نام توبه در دهن چون حرف لالم بشکند

در شکستن طالعی همچون حبابم داده اند

گر خورد پهلو ز موج می، سفالم بشکند

آسمان مست است و من در دست او پیمانه ام

گاه پرسازد، گهی همچون هلالم بشکند

باغبان دیوانه و من چوب گل خود نیستم

بی سبب تا کی درین گلشن نهالم بشکند؟

می شود از باطنم ظاهر نگارستان چین

آسمان گر همچو فانوس خیالم بشکند

در قفس همطالع مرغ کباب افتاده ام

هرکه بر من بگذرد، خواهد که بالم بشکند

بر امید وصل او تا کی ز بخت بد سلیم

فال بگشایم، دل از مضمون فالم بشکند