دل به تدبیر رهایی چو به سویم بیند
چون گره، بسته ی صد سلسله مویم بیند
صاف سرچشمه ی حیوان، تهی از دردی نیست
خضر کو تا می یکدست سبویم بیند
آنکه منعم کند از باده ی گلگون دایم
نتواند ز حسد رنگ به رویم بیند!
چون روم از سر کوی تو، به من هرکه رسد
گره گریه ی پنهان ز گلویم بیند
خضر آن گه شود از همتم آگه که سلیم
مرده از تشنه لبی بر لب جویم بیند


با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل به درد و آرزوی رهایی از قید و بندهای زندگی اشاره میکند. او از حالتی یاد میکند که با وجود درد، نیاز به باران و شداوی از درون دارد. همچنین، او به این نکته اشاره میکند که کسی که مانع از نوشیدن شراب شادی بر او شود، نمیتواند بر چهرهاش رنگی ببینید، زیرا احساسات در دل پنهان است. در انتها، شاعر به طلب خضر، نماد رهایی، میپردازد و خواهان آگاهی او از وضعیت بیپناهی و تشنگیش میشود.
هوش مصنوعی: دل برای رهایی به تدبیر مینگرد و وقتی به من نگاه میکند، مانند گرهای به هم پیچیده از موهای بسیار میبیند که آزادیاش دشوار است.
هوش مصنوعی: آب زلال و صاف سرچشمهها هیچگاه خالی از مشکلات و دردها نیست. پس چه کسی میتواند مانند خضر، به من کمک کند تا خوشبختی و آرامش را در زندگیام ببینم؟
هوش مصنوعی: کسی که دائماً مرا از نوشیدن شراب خوشرنگ منع کند، هرگز نمیتواند از حسادت رنگی به روی من ببیند!
هوش مصنوعی: هر زمان که از محلهی تو میگذرم، هر کسی که به من میرسد، گرهی از غم و گریهی پنهان من را در گلوی من حس میکند.
هوش مصنوعی: خضر زمانی از تلاش و ارادهی من باخبر میشود که فردی سالم و زنده، به خاطر تشنگی، در کنار آبی فیض ببرد.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.