تیغ ما آلوده ی خون کسی از کین نشد
فتح شد روی زمین و توسن ما زین نشد
انجمن خندد ز بس بر گریه ی مستانه ام
نیست یک ساغر که همچون باده لب شیرین نشد
حاصل فغفور را دادم به چینی، تا مگر
در بساط من نباشد کاسه ی چوبین، نشد
ناصح اظهار جنونم بهر شهرت می کند
پرده ی رسوایی گل، دامن گلچین نشد
نیست در ایران زمین، سامان تحصیل کمال
تا نیامد سوی هندستان حنا رنگین نشد
تلخکامی بین که در غمخانه ی دنیا سلیم
هرگزم از شهد عمر خود لبی شیرین نشد
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر به بیان احساسات و اندیشه های خود می پردازد. او اشاره میکند که پیروزیهای ظاهری و موفقیتها بدون خونریزی و کشتار به دست نیامدهاند. همچنین، از تخیلی که در جمعی شاد و مستانه وجود دارد، صحبت میکند و میگوید که هیچ نوشیدنیای نمیتواند طعم واقعی خوشی را به او بدهد. شاعر در کنایهای از این سخن میگوید که در زندگی خود با ناکامیها و تلخیها روبرو است و در عین حال تلاش میکند تا از زندگی شیرینی بچشد، اما هرگز موفق نمیشود. او تفسیر میکند که در ایران، امکان پیشرفت و تعالی وجود ندارد مگر اینکه به جایی مانند هند برود. در نهایت، شاعر به غم و اندوه زندگی خود اشاره میکند که هیچگاه نتوانسته است شادی را واقعی احساس کند.
هوش مصنوعی: شمشیر ما به خون کسی آلوده نشد و با کینه به پیروزی دست نیافتیم؛ زمین تسخیر شد و اسب ما نیز به زینگذاری نرسید.
هوش مصنوعی: جمعیت به خاطر گریهی شاداب و مستانهام میخندد، اما هیچ جرعهای نیست که مانند شراب، لبخندی شیرین به همراه داشته باشد.
هوش مصنوعی: من تمام ثروت و داراییام را به یک چینی دادم، تا شاید دیگر در دنیای من کاسه چوبی وجود نداشته باشد، اما این هم محقق نشد.
هوش مصنوعی: دلسوز من برای جلب توجه، دیوانگیام را فاش میکند. پرده روشنی که راز رسواییام را نشان میدهد، باعث میشود که دیگران نتوانند از زیباییام بهرهبرداری کنند.
هوش مصنوعی: در سرزمین ایران، شرایط و امکانات لازم برای رسیدن به کمال وجود ندارد تا زمانی که حنا از هند آمده و رنگین شود.
هوش مصنوعی: در دنیای پر درد و اندوه، به خوبی میبینم که هیچگاه نتوانستهام از لذت زندگی و شیرینی عمرم بهرهمند شوم.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
هرگز از شاخ گلی آغوش من رنگین نشد
از لب یاقوتیی دندان من خونین نشد
چشم مخموری به خون تلخ من رغبت نکرد
زین شراب لعل هرگز ساغری رنگین نشد
چون نپیچد بستر گل را بهم باد خزان؟
[...]
از حوادث خاطر آزاد ما غمگین نشد
جبههٔ این بحر از سعی هوا پرچین نشد
با لباس فقرم از آلایش دنیا چه باک
این نمد هرگز به آب آینه سنگین نشد
از قبول خلق نتوان زحمت منت کشید
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.