هیچ کس یک قطره آبم غیر چشم تر نداد
خواستم گر آتش از همسایه، خاکستر نداد
اعتباری دولت جمشید را پیدا نشد
تاک تا از دودمان خود به او دختر نداد!
کار عشق این است کز دل ها زداید تیرگی
هیچ کس آیینه ی روشن به روشنگر نداد
نسبتی در عاشقی ما را به مرغ بسمل است
تا ز ما صیاد سر نگرفت، ما را سر نداد
از فلک نتوان به افسون یافت کام دل سلیم
مار هرگز مهره ی خود را به افسونگر نداد
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر درباره تنهایی و ناامیدی در عشق و روابط انسانی است. شاعر بیان میکند که هیچکس به او محبت و توجه نکرده و در عشق، آتش و عواطف مثبت نتوانسته با دیگران تقسیم کند. او به ناامیدی از قدرت و اعتبار گذشته اشاره میکند و از اینکه عشق میتواند تیرگیها را از دلها برطرف کند، سخن میگوید. همچنین به شباهت عاشقانه با مرغی زخمی اشاره میکند و بر این نکته تأکید دارد که هیچکس به راحتی دل عاشق را نمیگیرد و حتی فلک也 نمیتواند به سادگی آرزوها و خواستههای قلبی را برآورده کند. در نهایت، شاعر به بیرحمی و بیوفایی اشاره دارد که در عشق وجود دارد.
هوش مصنوعی: هیچکس به من حتی یک قطره آب نداد، جز این که چشمانم اشک بود. خواستم آتش بگیرم و آتش را از همسایه بگیرم، اما آنها حتی خاکستر هم به من ندادند.
هوش مصنوعی: هیچ نشانی از اعتبار و عظمت سلطنت جمشید پیدا نشد تا اینکه از خانوادهاش به او دختری ندادند!
هوش مصنوعی: عشق این است که تیرگیها را از دلها بزداید. هیچکس نمیتواند به دیگری آیینهای روشن بدهد تا او را روشن کند.
هوش مصنوعی: در عشق ما وضعیتی مانند حال پرندهای است که زخمی و بیدفاع است. تا زمانی که صیاد به ما نزدیک نشود و سر ما را نگیرد، ما نیز سکوت میکنیم و چیزی نمیگوییم.
هوش مصنوعی: از آسمان نمیتوان به سادگی به خواستههای دل پاک رسید. مار هرگز مهرهی خود را به جادوگری نمیدهد.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.