تنها من ضعیف ندارم بدن کبود
عشقم چنان فشرده که شد پیرهن کبود
گر بعد مرگ بنگری، از سنگ حادثات
چون لاجورد سوده بود خاک من کبود
جز من کسی کجاست که گیرد عزای من
همدم! به روز مرگ مرا کن کفن کبود
مجنون خسته، سنگ برای تو می خورد
لیلی! ترا برای چه گردیده تن کبود؟
هرگز مرا به چشم نیاید فلک سلیم
در حیرتم که از چه بود چشم من کبود
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این شعر به احساسات عمیق خود درباره عشق و مرگ میپردازد. او بیان میکند که تنها او دچار درد و رنج نیست و عشقش چنان شدید است که به نوعی به زوال و کبودی تبدیل شده است. همچنین به این نکته اشاره دارد که حتی پس از مرگش، هیچکس جز خود او برای عزاداریاش وجود ندارد و به نوعی احساس تنهایی و بیکسی میکند. شاعر از مجنون نیز به عنوان نمادی از عشق و رنج یاد میکند و سوالاتی درباره ناپایداری و بیقانونی زندگی مطرح میکند. در نهایت، او در حالتی از حیرت و گمراهی نسبت به رفتارهای عالم هستی و وضعیت خود قرار دارد.
هوش مصنوعی: تنها من هستم که احساس ناتوانی میکنم، بدنم از شدت عشق به رنگ کبود درآمده و آنچنان فشرده شده که پیراهنم هم کبود شده است.
هوش مصنوعی: اگر پس از مرگ نگاه کنی، میبینی که خاک من از سنگهای پرحادثه همچون لاجورد تیره شده است.
هوش مصنوعی: هیچ کس جز من نیست که برای سوگواری من همدردی کند! روز مرگ من، مرا با کفن آبی بپوشانید.
هوش مصنوعی: مجنون، در عشق لیلی، حتی به خودش آسیب میزند و از شدت علاقهاش به او، سنگ میخورد. حالا لیلی، تو به چه دلیل جسمت زخم و کبود شده است؟
هوش مصنوعی: هرگز نتوانم به آسمان پاک و بینقص نگاه کنم. در حیرتم که چرا چشم من این چنین کبود و خسته است.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.