بی قراران گر ز کوی او برون گامی نهند
پیش پای خویشتن از نقش پا دامی نهند
بیدلان را طاقت بوسیدن معشوق نیست
می روند از خود اگر لب بر لب جامی نهند
گلرخان صدبوسه می بخشند و آن را نام نیست
این قدر منت چرا بر ما ز دشنامی نهند
زاهدان صافی دلم گویند و رندان دردنوش
چون غلامان هر کجا رفتم مرا نامی نهند
عشقبازان را نشان افسر شاهی سلیم
آن قدر نبود که سر بر پای خودکامی نهند


با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل به احوال عاشقان و بیدلان میپردازد و از بیقراری آنان در عشق میگوید. او تأکید دارد که بیقراری و دردی که در غم عشق بر دل عاشقان نشسته، فراوان است و نمیتوان به سادگی از آن گذشت. در این میان، زاهدان و رندان هر کدام درک و نگاهی متفاوت به معضلات عشق دارند، و احساس خودکامی و نیاز به توجه را برجسته میسازد. در نهایت، شاعر به این نکته میرسد که عشق حقیقی در وجود خود نمیتواند به سادگی قابل نامگذاری باشد و به ویژگیهای معنوی و انسانی عاشقان پرداخته میشود.
هوش مصنوعی: بیقراران اگر از مسیر محبوب خود خارج شوند، با گذاشتن یک قدم، در واقع دام خود را پیرامون خود میسازند و به دام میافتند.
هوش مصنوعی: دوستداران واقعی به دلیل عشق و احساسات عمیق خود، توانایی بوسیدن معشوق را ندارند و اگر هم لب بر جام بگذارند، به زودی از خود بیخود میشوند و به دنیای دیگری میروند.
هوش مصنوعی: گلرخان صد بوسه بخشیدهاند و این عمل نامی ندارد؛ پس چرا اینقدر باید منت بگذارند بر ما تا از دشنام بگویند؟
هوش مصنوعی: زاهدان افرادی هستند که دلشان پاک است و از نظر روحی در آرامش به سر میبرند، در حالی که رندان کسانی هستند که با درد و رنج زندگی را تجربه میکنند. در هر کجا که میروم، دیگران برای من نام و عنوانی تعیین میکنند.
هوش مصنوعی: عاشقان عشق آنقدر ارزش و مقام نداشتند که بخواهند سر خود را به پای خودخواهی و خودپسندی بگذارند.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.