گلی به رنگ رخش گلستان ندارد هیچ
بهار گلشن حسنش خزان ندارد هیچ
چه دست بر کمرش بردن و چه خمیازه
که چون میان دو مصرع، میان ندارد هیچ
کسی که رفته چو نور نظر مرا از چشم
نشانش از که بجویم، نشان ندارد هیچ
نتیجه ای که دهد راستی، تهیدستی ست
الف همیشه برای همان ندارد هیچ
بریز خون سلیم و برو فراغت کن
کسی به همچو تویی این گمان ندارد هیچ
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر به بررسی بینظیری و خالی بودن برخی از زیباییها و احساسات اشاره دارد. شاعر با استفاده از تصاویر زیبا، به این نکته میپردازد که حتی در بهترین شرایط، چیزی برای اعتنا وجود ندارد. او به جدایی از محبوب و دشواری یافتن نشانهای از او اشاره میکند. در پایان، شاعر به این واقعیت میرسد که در واقعیت، ثمره راستین زندگی، تهیدستی و فقر است و به نوعی، بیفایده بودن تلاش برای به دست آوردن چیزهایی که در نهایت بیاهمیتاند را یادآور میشود.
هوش مصنوعی: گلی به رنگ چهرهات در باغ گلها وجود ندارد و هیچ بهاری نمیتواند زیباییاش را به زوال بکشاند.
هوش مصنوعی: این عبارت به این معناست که هیچ چیز نمیتواند به راحتی بین دو مورد یا حالت متفاوت قرار بگیرد یا قضاوت شود. در واقع، وقتی که دو چیز کاملاً متفاوت هستند، وجود یک میانجی یا نقطهی مشترک غیرممکن است و نمیتوان با خیال راحت دربارهی آنها صحبت کرد.
هوش مصنوعی: کسی که از پیش من رفته است، مانند نوری که به چشمانم میتابد، دیگر هیچ نشانی از او پیدا نمیکنم و نمیدانم از کجا باید دنبالش بگردم.
هوش مصنوعی: حقیقتی که به دست میآید، فقر و ناداری است. الف همیشه هیچ چیز خاصی برای همین موضوع ندارد.
هوش مصنوعی: خون آدمی صاف و بیآلایش را بریز و خودت به کارهای راحت و بیدغدغه بپرداز، زیرا هیچکس به کسی مثل تو که چنین کاری میکند، فکر نمیکند و گمان نمیبرد.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.