گنجور

 
سلیم تهرانی

سر نهادن به سر کوی غمت تسلیم است

خاستن از سر جان عشق ترا تعظیم است

شوق دیدار به هرجا که شود حوصله سوز

تیشه ی بتگری از ناخن ابراهیم است

مطلب کسوت سلطان و گدا خرسندی ست

هر کلاهی که سری گرم کند دیهیم است

نیک و بد آنچه ز طفلان دبستان شنود

طفل را هوشی اگر هست، همه تعلیم است

نه همین گل به سر از عزت زر جا دارد

دلنشین همه کس نغمه ی ساز از سیم است

این سرشکی که تو داری به ره شوق، سلیم

در یبابان مشو ایمن که ز طوفان بیم است

 
 
 
گنجور را از دست هوش مصنوعی نجات دهید!
مجیرالدین بیلقانی

نصرت الدین که ازو شیر فلک را بیم است

مالک شش جهت و خسرو هفت اقلیم است

مشاهدهٔ ۱ مورد هم آهنگ دیگر از مجیرالدین بیلقانی
بیدل دهلوی

امروزکه امید به‌کوی تو مقیم است

گر بال گشایم دل پرواز دو نیم است

نتوان ز سرم برد هوای دم تیغت

این غنچه‌گره بستهٔ امید نسیم است

شد حاجت ما پرده‌برانداز غنایت

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه