سر نهادن به سر کوی غمت تسلیم است
خاستن از سر جان عشق ترا تعظیم است
شوق دیدار به هرجا که شود حوصله سوز
تیشه ی بتگری از ناخن ابراهیم است
مطلب کسوت سلطان و گدا خرسندی ست
هر کلاهی که سری گرم کند دیهیم است
نیک و بد آنچه ز طفلان دبستان شنود
طفل را هوشی اگر هست، همه تعلیم است
نه همین گل به سر از عزت زر جا دارد
دلنشین همه کس نغمه ی ساز از سیم است
این سرشکی که تو داری به ره شوق، سلیم
در یبابان مشو ایمن که ز طوفان بیم است
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این غزل به بیان عشق و شوق دیدار معشوق میپردازد. شاعر میگوید که وقتی به کوی عشق سر میگذارد، تسلیم عشق شده و اینکه هر اقدامی برای دیدن معشوق، حتی اگر سخت باشد، نشانی از احترامی عمیق است. او به تفاوت بین مقامهای اجتماعی اشاره میکند و میگوید که خوشی انسان به سادگی در لذتهای زندگی نهفته است. شاعر همچنین به تأثیر علم و دانش بر فهم کودکانه اشاره میکند و در نهایت به خطرات عشق و احساسات میپردازد و توصیه میکند که از ناملایمات و طوفانهای عشق نباید غافل ماند.
هوش مصنوعی: قرار دادن سر در کوی غم تو نشان از تسلیم است و بلند شدن از آنجا به خاطر عشق تو، نشانهای از احترام و ارادت است.
هوش مصنوعی: اشتیاقی که برای دیدار Someone داریم، در هر شرایطی که پیش بیاید، به اندازه تیرگی و سختی کارها میتواند ما را به تیشهای شبیه کند که ابراهیم برای شکست بتها به کار میبرد. یعنی هر چه دشوارتر باشد، این شوق و اشتیاق ما بیشتر میشود.
هوش مصنوعی: لباس و ظاهر هر کسی، چه سلطان باشد و چه گدا، نشاندهنده رضایت و خوشحالی اوست. هر کلاهی که بر سر فردی باشد و او را گرم کند، به مانند تاج و دیهیم ارزشمند است.
هوش مصنوعی: هر چه کودک در مدرسه بشنود، چه خوب و چه بد، اگر کودک هوش دارد، همه اینها درسی است که میآموزد.
هوش مصنوعی: این شعر به ما میگوید که فقط به خاطر زیبایی ظاهری و زرق و برق نمیتوان ارزش واقعی را سنجید. همه چیزهایی که به نظر دلنشین میآیند، ممکن است از جنس مادیات و تجملات باشند. در واقع، ارزش و زیبایی واقعی در چیزهای عمیقتر و فراتر از جنبههای ظاهری است.
هوش مصنوعی: این اشکهایی که به خاطر عشق و شوق ریختهای، باعث نشوید که خیال کنی از مشکلات و خطرات در امان هستی، زیرا ممکن است طوفانی در راه باشد.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
نصرت الدین که ازو شیر فلک را بیم است
مالک شش جهت و خسرو هفت اقلیم است
امروزکه امید بهکوی تو مقیم است
گر بال گشایم دل پرواز دو نیم است
نتوان ز سرم برد هوای دم تیغت
این غنچهگره بستهٔ امید نسیم است
شد حاجت ما پردهبرانداز غنایت
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.