گنجور

 
سحاب اصفهانی

مدعی بی تو در بلای من است

دور گردون به مدعای من است

چون در افتد بکار من گرهی

تا لب او گره گشای من است

همه خلق آگهند و من به گمان

کآگه از حال من خدای من است

چون بمقصد رسم که در ره عشق؟

دل گمراه رهنمای من است

هر جفا پیشه با وفاست اگر

بیوفا یار بی وفای من است

هر زمان درد عشقم افزون باد

که مرا درد من دوای من است

دادمش دل منش بدست و، کشم

هر چه از دست او سزای من است

آنچه آخر (سحاب) شد کوتاه

از سر کوی دوست پای من است

 
 
 
جشنوارهٔ رزم‌آوا: نقالی و روایتگری شاهنامه
شیخ محمود شبستری

هرکه را گفتی این خدای من است

زانکه بر وفق عقل و رای من است

فیض کاشانی

بندهٔ او من و او خدای منست

من برای وی و او برای منست

مقصد اصلی ندای کنم

سایر خلق چون صدای منست

هادی این رهم صلا بزنید

[...]

مشاهدهٔ ۱ مورد هم آهنگ دیگر از فیض کاشانی
مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه