همین تا از نگاهی بیقرارم میتوان کردن
ز وصل خویش فکری هم به حالم میتوان کردن
سگانش را نکرد از الفت من منع پنداری
نمیداند چه سان بیاعتبارم میتوان کردن
چنین کز من ز خلف وعده داری شرم ار یک ره
وفای وعده چون خود شرمسارم میتوان کردن
ز کشتن کردیم گر ای جفاجو ناامید از خود
به زخم ناوکی امیدوارم میتوان کردن
دلا گیرم در آهت نیست تأثیر از شرار آن
نه آخر چارهٔ شبهای تارم میتوان کردن
توان کردن از آن لب عقده هم باز از کارم
اگر صد عقده از زلفت به کارم میتوان کردن
غم عشق اختیاری نیست لیک از مژده وصلی
علاج گریهٔ بیاختیارم میتوان کردن
به جز کشتن که آن هم غایت مقصود من باشد
بگو ای بیوفا دیگر چه کارم میتوان کردن؟
شدم راضی به هر دردی (سحاب) اکنون که دانستم
گرفتار بلای هجر یارم میتوان کردن
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعری با حسرت و دلتنگی از عشق و فراق سخن میگوید. او بیان میکند که اگرچه دردی از عشق دارد، اما به خاطر یاد وصال و وعدههای محبتآمیز میتواند امید داشته باشد. شاعر احساس بیاعتباری و شرمساری میکند و مطرح میکند که وفای وعدهها برایش بسیار مهم است. همچنین به ناامیدی و زخمهای دلش اشاره میکند و میگوید که نمیتواند از عشقش فرار کند. نهایتاً، او راضی شده که با دردهایش زندگی کند، زیرا گرفتار هجر یار شده است.
هوش مصنوعی: از یک نگاه بیقرار من، میتوان به وصال خود اندیشید و همچنین میتوان به حال من نیز فکر کرد.
هوش مصنوعی: او از دوستی من سگانش را منع نکرده است، گویی نمیداند که چطور میتوان اعتبار مرا زیر سؤال برد.
هوش مصنوعی: اگر تو به خاطر عدم اجرای وعدهام شرمندهای، میتوانی به من بگویی که یک بار هم به وعدهات وفا کنی، چون من خودم از این وضعیت بسیار شرمندهام.
هوش مصنوعی: اگر چه ما را کشتهای، ای ظلمکار، اما من از تو ناامید نیستم و امیدوارم که با زخمهای کوچک، باز هم بتوانم به خودم امید ببندم.
هوش مصنوعی: عزیزم، اگر در نالهات تأثیری نمیبینم، از آتش آن بینهایت به همراهی نخواهم رفت و نمیتوانم راهی برای پایان شبهای سیاه و تارم پیدا کنم.
هوش مصنوعی: اگر از لب تو مشکلی برطرف شود، من هم میتوانم با وجود صد مشکل دیگر که از موهایت ناشی میشود، کار کنم.
هوش مصنوعی: درد و رنج عشق قابل کنترل نیست، اما با شنیدن خبر وصال معشوق میتوان بر افسوس و اشکهای بیاختیارم چیره شد.
هوش مصنوعی: غیر از کشتن، که هدف نهایی من است، بگو ای بیوفا، چه کار دیگری از دستم برمیآید؟
هوش مصنوعی: اکنون که فهمیدم در غم دوری معشوق گرفتارم، به هر دردی راضی شدم.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
لبی تر یک دم از جام طرب، کم میتوان کردن
ولی چندان که خواهی مستی از غم میتوان کردن
دوا نامحرم دردست و مرهم خصم ناسورست
بلی الماس را با داغ محرم میتوان کردن
ز لطف ظاهری خشم نهانی کم نمیگردد
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.