عمری امید وفا و مهر از آن دل داشتم
خویش را خرسند از این فکر باطل داشتم
بی سبب در زیر تیغ ای جان ناقابل نبود
هر قدر شرمندگی از روی قاتل داشتم
مانده از سرو روانی پای من در گل چه باک
گر چو قمری مهر سر و پای در گل داشتم
تا ندانستم زبان را محرم اسرار دل
کس نبود آگاه از رازی که در دل داشتم
بی خبر بودم ز زهر رشک غیر از تلخیئی
در مذاق از هجر آن شیرین شمایل داشتم
با می صافی کنون بر صفحهٔ دل بین (سحاب)
زنگ اندوهی که در میخانه زایل داشتم
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این اشعار به احساس ناامیدی و تلخی عشق اشاره میکند. او سالها به وفا و مهر دل بسته بود، اما این آرزوها بیپایه و باطل به نظر میرسید. علیرغم شرمندگی از کسی که به او آسیب رسانده، شاعر از جان خود چندان ناراحت نیست. او درگیر غم و اندوه است و رازهای دلش را تنها در دل خود نگهداشته، بدون اینکه کسی از آنها خبر داشته باشد. در نهایت، او به تلخی و زهر عشق ناکام خود اشاره میکند و از نمادهایی چون می و سحاب برای بیان احساساتش استفاده میکند.
هوش مصنوعی: سالها به امید وفا و محبت از دل خود زندگی کردم و با این فکر بیاساس خود را خوشحال میکردم.
هوش مصنوعی: بدون هیچ دلیلی در چنگال خطر قرار گرفتم، حتی اگر از روی قاتل شرمساری دارم، زندگیام ارزش چنین عذابی را ندارد.
هوش مصنوعی: در این بیت، شاعر به احساسات و نگرانیهایش اشاره میکند. او میگوید که اگر پایش در گلی مانده باشد، جای نگرانی نیست، زیرا مانند قمری است که با عشق و محبت، سر و پایش در گل گیر کرده است. این نشان میدهد که عشق و احساسات میتوانند در دل انسان زیبایی و آرامش ایجاد کنند، حتی اگر در موقعیتهای سخت و دشوار باشند.
هوش مصنوعی: تا زمانی که زبان را نیاموختم و نتوانستم با دیگران ارتباط برقرار کنم، هیچکس از راز درون من آگاه نبود.
هوش مصنوعی: من از تلخی ناشی از دوری تو مطلع نبودم و فقط طعم تلخی را در دهانم حس میکردم، اما نمیدانستم که این تلخی ناشی از حسادت به دیگران است.
هوش مصنوعی: اکنون دل را مانند صفحهای صاف کن و ببین که از زنگار اندوهی که در میخانه داشتم، چیزی باقی نمانده است.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
بی خط سبزت شبی هر جا که منزل داشتم
تا سحر چون سبزه پا از رشک در گل داشتم
دوش شمعی بود همرازم که از روشن دلی
بود او را بر زبان من هر چه در دل داشتم
بود اسباب کمال رفعتم چون مه تمام
[...]
شب نه تشویش صبا نی شور بلبل داشتم
خلوتی تا صبحدم با سنبل و گل داشتم
عیش ها سیل بهاری بود، تا آمد گذشت
صحبتی با دوستداران بر سر پل داشتم
یاد آن مستان که برچیدند از اینجا نقل و جام
[...]
یاد ایامی که شور عشق بلبل داشتم
از دل صد پاره دامانی پر از گل داشتم
از نسیم شوق هر مو داشت رقصی بر تنم
از پریشانی دل جمعی چو سنبل داشتم
خانه ام بی انتظار خانه پردازی نبود
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.