در عشق چو باید که به ناچار بمیرم
از جور تو به کزغم اغیار بمیرم
هر شب دهیم وعده ی دیدار که تا صبح
صد بار شوم زنده و صد بار بمیرم
گیرم به نگاهی ز تو صد حسرتم افزود
دیگر بسرم بگذر و بگذار بمیرم
امشب که بدیدار توام زنده چو شمع آه
دانم که شود صبح پدیدار بمیرم
مرغ قفس از حال من آگه شود آن روز
کز حسرت مرغان گرفتار بمیرم
می گفت زبسیاری جورش دم مرگم
می خواست که با حسرت بسیار بمیرم
یا درد مرا چاره بکن یا چو (سحابم)
نومید کن از چاره که ناچار بمیرم
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر دربارهٔ عمیقترین احساسات عاشقانه و درد ناشی از دوری و جدایی از معشوق است. شاعر میگوید اگر قرار باشد در عشق بمیرد، بهتر است به خاطر خود معشوق بمیرد تا در غم و درد دیگران. او هر شب وعده دیدار میدهد اما همچنان در حسرت و فراق به سر میبرد و تصور میکند که با هر دیدار زنده میشود و دوباره در حسرت میرود. همچنین، او به اندازهای در غم و درد معشوق غرق است که میخواهد یا دردش تسکین یابد یا به طور کلی ناامید شود تا از این حسرت رها گردد. شاعر به نوعی عشق و عذاب آن را توصیف میکند که او را به مرگ نزدیک میکند.
هوش مصنوعی: در عشق، اگر مجبور باشم که بمیرم، بهتر است از درد و رنجی که ناشی از توست بمیرم تا اینکه به خاطر غم و اندوه دیگران جان بسپارم.
هوش مصنوعی: هر شب گذشته و به هم دیگر قول دیدار میدهیم، به طوری که تا صبح بارها جان میگریم و دوباره برمیخیزیم و دوباره میمیریم.
هوش مصنوعی: اگر با یک نگاه تو، حسرتهای بسیاری به دل من اضافه شود، باز هم از زندگیام بگذر و اجازه بده تا بمیرم.
هوش مصنوعی: امشب که تو را میبینم، مثل شمع زنده هستم و میدانم که صبح خواهد آمد و من از عشق و زیباییات میمیرم.
هوش مصنوعی: وقتی که پرنده قفس از وضعیت من باخبر شود، آن روز است که به خاطر حسرت و اندوهی که از دوری دیگر پرندگان دارم، از دنیا میروم.
هوش مصنوعی: او میگفت به خاطر مشکلات و سختیهای زیادی که در زندگیام کشیدهام، در آستانه مرگ دوست دارم با حسرت و افسوس از دنیا بروم.
هوش مصنوعی: یا درد من را درمان کن، یا مانند ابر مرا ناامید کن از پیدا کردن درمان، زیرا که من بیتردید باید بمیرم.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
خواهم که: بزیر قدمت زار بمیرم
هر چند کنی زنده، دگر بار بمیرم
دانم که: چرا خون مرا زود نریزی
خواهی که بجان کندن بسیار بمیرم
من طاقت نادیدن روی تو ندارم
[...]
مگذار که از حسرت دیدار بمیرم
بردار ز رخ پرده و مگذار بمیرم
صد جان طلبم بهر نثارت که چو آیی
پیش تو نه یکبار که صد بار بمیرم
خو کرده ام از بس به گرانباری دردت
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.