گنجور

 
صغیر اصفهانی

تا قبلهٔ من ابروی آن لعبت ترساست

فارغ دلم از مسجد و از دیر و کلیساست

یارب بکه گویم غم دل را که بمردم

از حسرت آن لب که روانبخش مسیحاست

دل کرد گرفتار تو ما را و نباید

نالید ز بیداد تو از ماستکه بر ماست

عشق تو چه خواهد مگر از خلق که در شهر

هر جا گذرم از تو بپا شورش و غوغاست

دل را سر ز سوائی اظهار جنونست

صد شکر که از زلف تواش سلسله برپاست

جسم تو ز سر تا به قدم جوهر لطفست

الا دلت ای شوخ که آن قطعهٔ خاراست

خندید به پیش لب تو غنچه والحق

خود جای دو صد خنده بر این خنده بیجاست

در آینه ای حور به بین طلعت خود را

در گلشن فردوس اگرت میل تماشاست

چشمت ز صغیر ار دل و دین برد عجب نیست

چون عادت ترکان خطائی همه یغماست

 
 
 
گنجور را از دست هوش مصنوعی نجات دهید!
رودکی

امروز به هر حالی بغداد بخاراست

کجا میر خراسانست، پیروزی آنجاست

ساقی، تو بده باده ومطرب تو بزن رود

تا می خورم امروز، که وقت طرب ماست

می هست ودرم هست و بت لاله رخان هست

[...]

ابوسعید ابوالخیر

امروز به هر حالی بغداد بخاراست

کجا میر خراسانست پیروزی آنجاست

ناصرخسرو

گویند عقابی به در شهری برخاست

وز بهر طمع پر به پرواز بیاراست

ناگه ز یکی گوشه ازین سخت کمانی

تیری ز قضای بد بگشاد برو راست

در بال عقاب آمد آن تیر جگردوز

[...]

امیر معزی

ای صاحب اعلی دل تو عالم اعلاست

رای تو چو خورشید، درخشنده و والاست

گر دهر مُهَنّاست بدین عید همایون

این عید همایون به بقای تو مهناست

عالم به تو خرم شد و گیتی به‌ تو روشن

[...]

میبدی

شب هست و شراب هست و عاشق تنهاست

برخیز و بیا بتا که امشب شب ماست‌

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه