گر نه ای دل پای بند طرهٔ طرار یاری
از چه دایم تیره بختی از چه هر شب بیقراری
گر نه عشق آن گل رخساره ات افتاده بر دل
چون دل من از چه رو ای لاله دایم داغداری
گر درآید در چمن آن سرو گل رخسار روزی
با قدش ای سرو پستی با لبش این غنچه خواری
عذر خواهم از خطای رفته ای گیسوی جانان
خواندهام کر عنبرت یا گفتهام مشک تتاری
در دو عالم از تو شاد و خرمم ای خط دلبر
کان جهانم را بهشتی این جهانم را بهاری
ای خوش آن دم کاین کدورت از میان خیزد ببینم
من ترا اندر کنارم تو مرا اندر کناری
نیستی گر جان شیرین بی تو من چون تلخ کامم
ور نه ای عمر عزیزم از چه اینسان در گذاری
این سر و جان صغیر آن تیغ ابروی تو جانا
هر چه میخواهی بکن با او که صاحب اختیاری
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر به بیان احساسات عمیق عاشقانه و نارضایتی از دوری معشوق میپردازد. شاعر از دلش میخواهد که اگر به عشق معشوق پایبند نیست، پس چرا دچار بدبختی و بیقراری است. او از معشوق میخواهد که اگر در چمن ظاهر شود، زیباییاش بر دیگران غلبه کند و از درد جدایی و دلتنگی شکایت میکند. شاعر به یادآوری زیباییهای معشوق و خوشیهای بودن در کنار او میپردازد و احساس تلخی و تلخی ایام بدون او را توصیف میکند. در نهایت، به قدرت معشوق اشاره میکند و ابراز میکند که هر چه دلش بخواهد میتواند با او بکند، زیرا او صاحب اختیار است.
هوش مصنوعی: اگر دل تو به موهای زیبای معشوق وابسته نیست، پس چرا همیشه بدشانس هستی و هر شب بیقرار و ناآرامی؟
هوش مصنوعی: اگر عشق تو نبود، آن گل زیبا که بر چهرهات نشسته و دل مرا به لرزه درآورده، پس چرا ای لاله، تو همیشه در غم و اندوه به سر میبری؟
هوش مصنوعی: اگر روزی در باغ آن سرو خوشرخسار بیاید و با قامتش همنشین شود، ای سرو کوتاه، این غنچه کوچک بر لبش چه خوار خواهد بود.
هوش مصنوعی: از تو عذر میخواهم که در خطاهای من، به جای نام معشوق، گیسوان او را مدح کردهام یا به اشتباه از زیباییهای دیگری سخن گفتهام.
هوش مصنوعی: در این دنیا و آن دنیا، من به خاطر تو شاد و خوشحالم، ای خط زیبای محبوب. زیرا که وجود تو برای من مثل بهشت و این دنیا، مانند بهاری است.
هوش مصنوعی: ای کاش آن زمانی برسد که این غم و تیرگی برطرف شود، تا من تو را در کنار خود ببینم و تو هم در کنار من باشی.
هوش مصنوعی: اگر تو نیستی و جان شیرینم را در کنار ندارم، زندگی برایم تلخ و ناگوار میشود. اما اگر عمر باارزشی دارم، پس چرا اینگونه بیاعتنا از کنار من میگذری؟
هوش مصنوعی: این بدن و جان من، که همچون کودک است، در برابر زیبایی ابروی تو تسلیم است. هر کاری که بخواهی با من بکن، زیرا تو صاحب اختیار من هستی.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
خوش بوَد یاری و یاری بر کنار سبزه زاری
مهربانان روی بر هم وز حسودان بر کناری
هر که را با دلستانی عیش میافتد زمانی
گو غنیمت دان که دیگر دیر دیر افتد شکاری
راحت جان است رفتن با دلارامی به صحرا
[...]
دلبرا با ما سر پیوند داری یا نداری
راست برگو الله الله راست داری یا نداری
عیب نتوان کرد باید سر به مسکینی نهادن
گر به پیوند چو من شوریده ای سر در نیاری
با تو ما باری به یک دل در میان داریم صد جان
[...]
پادشاهست آنکه دارد در چنین خرم بهاری
ساقیی سرمست و جامی، مطربی موزون و یاری
نوش کن جام صبوح و کوش کز شاخ گلتر
بلبلی هر دم بنالد، بلکه چون بلبل هزاری
چون به دستم باده دادی شیر گیرم کن به شادی
[...]
در زمستان بر امید آنکه باز آید بهاری
عاشق گل را بباید ساختن با نوک خاری
دوستان پرسند کآخر در چه کاری در چه کارم
می گذارم عمر خود را بر امید انتظاری
بارها بار فراقت بردهام بر گردن جان
[...]
چرب و شیرین، نغز و رنگین دل پذیری جان گواری
نوش زنبوری چه سود آوخ که بر من نیش ماری
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.