گنجور

 
صغیر اصفهانی

تا نگردی با خلایق یار بی عز و وقاری

چون الف بی اتفاق نوع خود یک در شماری

همنشین با زیردستان شو مقام خود بیفزا

گز سه صفر از یک دوازده صدو از صد هزاری

کن لباس خیرخواهی دربرت تا خیر بینی

گرگدای ژنده پوشی ور‌ امیر تاجداری

دوش با خاری گلی میگفت در طرف گلستان

تا پی آزار خلق استی بچشم خلق خاری

هان مبادا قدرتت بیقدرتی را رنجه سازد

ای که بهر‌ام تحان یکچند صاحب اقتداری

کی توانی شد حریف مرگ چون از در درآید

گر بقوت رستم زالی تو یا اسفندیاری

گه گهی آهسته ران دلجوئی از واماندگان کن

ایندو روزیرا که بر رخش توانائی سواری

عافیت بادت رفیق راه منزل تا بمنزل

ایکه از پای صفا کوی وفا را رهسپاری

ایفلک بی اعتبار آنست کو دل بر تو بندد

با وجود اینکه میداند تو خود بی اعتباری

ای سخن پرور صغیری گرچه در صورت و لیکن

صدهزارت آفرین گلزار معنی را هزاری

 
 
 
جشنوارهٔ رزم‌آوا: نقالی و روایتگری شاهنامه
سعدی

خوش بوَد یاری و یاری بر کنار سبزه زاری

مهربانان روی بر هم وز حسودان بر کناری

هر که را با دلستانی عیش می‌افتد زمانی

گو غنیمت دان که دیگر دیر دیر افتد شکاری

راحت جان است رفتن با دلارامی به صحرا

[...]

حکیم نزاری

دلبرا با ما سر پیوند داری یا نداری

راست برگو الله الله راست داری یا نداری

عیب نتوان کرد باید سر به مسکینی نهادن

گر به پیوند چو من شوریده ای سر در نیاری

با تو ما باری به یک دل در میان داریم صد جان

[...]

اوحدی

پادشاهست آنکه دارد در چنین خرم بهاری

ساقیی سرمست و جامی، مطربی موزون و یاری

نوش کن جام صبوح و کوش کز شاخ گل‌تر

بلبلی هر دم بنالد، بلکه چون بلبل هزاری

چون به دستم باده دادی شیر گیرم کن به شادی

[...]

جلال عضد

در زمستان بر امید آنکه باز آید بهاری

عاشق گل را بباید ساختن با نوک خاری

دوستان پرسند کآخر در چه کاری در چه کارم

می گذارم عمر خود را بر امید انتظاری

بارها بار فراقت برده‌ام بر گردن جان

[...]

مشاهدهٔ ۱ مورد هم آهنگ دیگر از جلال عضد
یغمای جندقی

چرب و شیرین، نغز و رنگین دل پذیری جان گواری

نوش زنبوری چه سود آوخ که بر من نیش ماری

مشاهدهٔ ۱ مورد هم آهنگ دیگر از یغمای جندقی
مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه