تا کی دلا خموشی یکدم برآر زاری
تا چند پرده پوشی تا چند پرده داری
گر باده ماند باقی از بزم بی نخاقی
جامی بیار ساقی مردیم از خماری
در بزم شاد و خندان بنشسته شهسواران
بردند گوی میدان طفلان به نی سواری
شایستهٔ نمایش هشیاریست و دانش
تا چند جهد و کوشش بر ضد هوشیاری
علم و ادب بباید تا بر شرف فزاید
بی دانشی نزاید الا که طفل خواری
خلق جهان سراسر بیچارهاند و مضطر
جز حق، صغیر دیگر از کس مخواه یاری
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر از شنیدن صدای ناله و گریهها سخن میگوید و از بیتحرکی و پنهانکاری جامعه انتقاد میکند. او از دوستانش میخواهد که به جای سکوت، به شادی و سرزندگی برگردند و در جشنها شرکت کنند. شاعر به ضرورت علم و ادب اشاره میکند و بر این نکته تأکید میکند که بدون دانش، تنها به ذلت و ضعف میرسیم. او در نهایت اظهار میکند که انسانها در این دنیا نیازمند کمک یکدیگر هستند و باید به حقیقت نزدیک شوند.
هوش مصنوعی: تا کی باید سکوت کنی؟ برای یک لحظه هم که شده، درد و نالهات را بیرون بریز. تا چه زمانی میخواهی دلت را بپوشانی و رازی را پنهان کنی؟
هوش مصنوعی: اگر یک مقدار شراب باقی مانده، جامی بیاور تا در این جشن بدون نگرانی از گناه بنوشیم، چرا که از کمبود خواب و خستگی جان داریم.
هوش مصنوعی: در میهمانی پرشور و شادی، سواران دلیر در حال سرگرمی و بازی هستند و بچهها با لذت بر روی اسبها سوار شدهاند.
هوش مصنوعی: شایسته است که هشیاری و دانش خود را نشان دهیم، اما در برابر تلاشهایی که برای مقابله با هشیاری انجام میشود، باید کوشش کنیم.
هوش مصنوعی: برای اینکه انسان به مقام والایی برسد، باید علم و ادب داشته باشد. نداشتن دانش فقط منجر به بیاحترامی و ضعف میشود، مانند یک کودک که هنوز درک درستی از دنیا ندارد.
هوش مصنوعی: همه موجودات در این دنیا دچار مشکلات و نیازمندیهایی هستند و فقط خداوند است که میتواند به آنها کمک کند. بنابراین، از هیچکس غیر از او انتظار یاری نداشته باش.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
ای عاشقان گیتی یاری دهید یاری
کان سنگدل دلم را خواری نمود خواری
چون دوستان یکدل در پیش او نهادم
بستد به دوستی دل ننمود دوستداری
گفتم که دل ستانم ناگاه دل سپردم
[...]
ای لعبت حصاری، شغلی دگر نداری
مجلس چرا نسازی، باده چرا نیاری
چونانکه من به شادی روزی هم گذارم
خواهم که تو به شادی روزی همیگذاری
گر دوستدار مایی، ای ترک خوبچهره
[...]
ای عاشقان گیتی یاری دهید یاری
کان سنگدل دلم را خواری نمود خواری
چون دوستان یکدل دل پیش تو نهادم
بسته به دوستی دل بنموده دوستداری
گفتم که دل ستانم ناگاه دل سپردم
[...]
ای شاه عدل گستر عید آمدست بر در
از یار خواه باده وز باده خواه یاری
دانی یقین و داری هرچ آن وجود دارد
جز غیب کان ندانی جز عیب کان نداری
در ملکت فریدون می خواه بهمن آسا
[...]
تا چند عشق بازیم بر روی هر نگاری؟
چون میشویم عاشق بر چهرهٔ تو باری
از گلبن جمالت خاری است حسن خوبان
مسکین کسی کزان گل قانع شود به خاری!
خواهی که همچو زلفت عالم به هم بر آید؟
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.