گنجور

 
صغیر اصفهانی

زان سفله وجودی که شریر است عدم به

دستی که به آزار علم گشت قلم به

آندل که باندوه کسان خرم و شاد است

پیوسته گرفتار به اندوه و علم به

آنکو قلمش گرم سیه کاری و فتنه است

با تیغ جدا بند ز بندش چو قلم به

ایثار مکن در حق نااهل که صد ره

امساک در این باب ز ایثار و کرم به

قول بشر و فعل بشر راست به آری

آن ابروی جانانه و تیغ است که خم به

لامذهبی اسباب خرابی جهانست

با ترک صمد باز پرستش ز صنم به

از دیر و حرم روی بدل کن که بتحقیق

این خانه یار است و ز دیر و حرم به

گم گوی صغیر و مفزا رنج و ملالت

صحبت بد و نیک آنچه گه باشد همه گم به

 
 
 
گنجور را از دست هوش مصنوعی نجات دهید!
سوزنی سمرقندی

آرامگه اهل حکم کردی این باغ

ای باغ تو آرامگه اهل حکم به

ارباب حکم مدح تو گویند در این باغ

چندانکه بود نزد خرد مدح ز ذم به

تا اهل سخن در سخن مدح تو باشند

[...]

ادیب الممالک

دانایی و تدبیر ز انفاق و کرم به

انفاق و کرم نیز ز دینار و درم به

تا نیک ببخشند و بپوشند و نیوشند

دینار و درم در کف اصحاب کرم به

شمشیر و قلم حامی ملکند بتحقیق

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه