گریم بکار دل من و دل هم بکار من
این است روزگار دل و روزگار من
گفتم که اختیار دل آرم بکف کنون
بینم که هست در کف دل اختیار من
بس در دل است داغ عزیزان عجب مدار
گر بعد مرگ لاله دمد از مزار من
با اینکه ناامید ز خویشم بلطف دوست
دارد امیدها دل امیدوار من
آتشکده است سینهٔ من خواهی ار دلیل
اینک حرارت نفس شعله بار من
گر هستی اعتبار فزاید چه حکمتست
کافزوده نیستی به جهان اعتبار من
در انتظار یارم و ترسم بسر رسد
عمر من و بسر نرسد انتظار من
هر شب بیاد ان مه بی مهر تا سحر
خون میچکد ز دیدهٔ اختر شمار من
جور رقیب و فتنهٔ دور زمان صغیر
سهل است لیک باشد اگر یار یار من
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر درباره احساسات عمیق و ناامیدی عاشقانه صحبت میکند. شاعر از دلی پر از داغ و غم عزیزانش حرف میزند و به این موضوع اشاره میکند که حتی پس از مرگ، یاد آن عزیزان در دل او باقی میماند. او با وجود ناامیدی، به لطف دوستانش امیدوار است و سینهاش را مانند آتشکدهای پر از حرارت توصیف میکند. همچنین، او در انتظار یارش است و از گذر زمان و دوری او ترس دارد. هر شب با یاد یار از خواب بیدار میشود و این انتظار برایش همچنان طاقتفرساست. در نهایت، شاعر به چالشهای ناشی از رقیب و سختیهای زمان اشاره میکند، ولی اگر یارش در کنارش باشد، همه چیز آسانتر خواهد بود.
هوش مصنوعی: من و دل من در پی کار هم هستیم، این وضعیت و حالتی که در آن هستیم، حال دل و زندگی من است.
هوش مصنوعی: من گفتم که میتوانم دل خود را در دست بگیرم، اما حالا میبینم که دل خود نیز بر من تسلط دارد.
هوش مصنوعی: در دل من غم و جای خالی عزیزانم به شدت حس میشود. تعجب نکن اگر بعد از مرگ من، گل لالهای از کنار قبرم بروید.
هوش مصنوعی: با اینکه از خودم ناامید هستم، اما به لطف دوستم امیدهای نیکو در دل امیدوارم وجود دارد.
هوش مصنوعی: در دل من آتشکدهای وجود دارد، اگر دلیلی برای این ادعا میخواهی، میتوانی حرارت نفسهای شعلهورم را ببینی.
هوش مصنوعی: اگر وجود تو اعتبار و ارزش بیشتری به دنیا میدهد، پس چه دلیلی دارد که به جهان اعتبار من افزوده نشود، در حالی که من وجود دارم؟
هوش مصنوعی: من در انتظار دیدار محبوبم هستم و نگرانم که عمرم به پایان برسد اما همچنان در انتظار او بمانم.
هوش مصنوعی: هر شب به یاد آن ماه بینظیر، تا صبح اشک از چشمانم به یاد او میریزد.
هوش مصنوعی: مشکلات ناشی از رقیب و سختیهای زمان که به نظر میرسد کوچکتر است، اما اگر همراه و یاوری داشته باشم، این مسائل قابل تحمل میشود.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
تا کی کنی گله که نه خوب است کار من
وز تیر ماه تیرهتر آمد بهار من؟
چون بنگری که شست بدادی به طمع شش
نوحه کنی که وای گل و وای خار من
چون من ز بهر مال دهم روزگار خویش
[...]
ای خوشدل ای عزیز گرانمایه یار من
ای نیکخواه یار من و دوستدار من
رفتی و هیچ گونه نیابی ز غم قرار
با خویشتن ببردی مانا قرار من
مهجورم و به روز فراق تو جفت من
[...]
بربود روزگار تو را از کنار من
وز تن ببرد داغ فراقت قرار من
جفت دگر کسی و غمان تو جفت من
یار دگر کسی و فراق تو یار من
تو شادمانه جای دگر بر مراد خویش
[...]
تا پسندی ز من سر زلف ، ای نگار من
شوریده گشت چون سر زلف تو کار من
بر عارض تو زلف تو گشتست بی قرار
زان بی قرار زلف ربودی قرار من
تو جفت دیگری شدی و درد جفت من
[...]
ای باد صبحدم خبری ده ز یار من
کز هجر او شدست پژولیده کار من
او بود غمگسار من اندر همه جهان
او رفت و نیست جز غم او غمگسار من
بیکار نیستم که مرا عشق اوست کار
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.