عشق یارب چه قماریست که نشناختهایم
با وجودیکه به نزدش دل و دین باختهایم
یوسفا ما به تماشای ترنج ذقنت
دست ببریده و بر خویش نپرداختهایم
گرچه هم پنجهٔ شیریم بهنگام مصاف
پیش آهوی دو چشمت سپر انداختهایم
بر تن ما نکند آتش دوزخ اثری
که بآتشکدهٔ عشق تو بگداختهایم
ای صبا چند پریشان کنی آن گیسو را
ما برای دل خود خانه در آن ساختهایم
دست صاحب علمی کرده علم قامت ما
ورنه ما رایت هستی نه خود افراختهایم
عمر معدوم شد و هیچ نگفتیم صغیر
که بمیدان وجود از چه سبب تاختهایم
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر به توصیف عشق و تاثیری که بر زندگی انسانها دارد، میپردازد. او عشق را همچون قمار و بازیای میداند که در آن دل و دین خود را باختهایم. شاعر به تجلی زیبایی معشوق اشاره میکند و از حالتی دردناک و رنجآور سخن میگوید که حتی در مقابل سختیها و خطرها، تسلیم چشمان معشوق شدهایم. با وجود آتش عشق که جانمان را میسوزاند، از آتش دوزخ و عذابهای آن بیاثر بودهایم. او همچنین به زندگی گذران عمر بیثمر اشاره میکند و از اینکه هیچ گزارشی در مورد وجود خود ندادهایم، ابراز تاسف میکند. این شعر از گمگشتگی و شوق عشق و تضاد آن با واقعیات زندگی حکایت دارد.
هوش مصنوعی: عشق، ای خدا، چه بازی خطرناکی است که ما از ماهیت آن بیخبر هستیم، در حالی که قلب و ایمانمان را به آن دادهایم.
هوش مصنوعی: ما برای تماشای زیباییهای تو آمدهایم و به خودمان نپرداختهایم، حتی اگر که در این راه دچار درد و رنج شویم.
هوش مصنوعی: هرچند که ما در هنگام نبرد همچون شیر勇و شجاع هستیم، اما برای تو، به عنوان محبوبم، خود را تسلیم کردهایم و از خود دفاع نمیکنیم.
هوش مصنوعی: آتش دوزخ بر بدن ما هیچ تأثیری ندارد، چرا که ما به خاطر عشق تو، خود را در آتش عشق افکندهایم.
هوش مصنوعی: ای باد، چرا آن گیسوی پریشان را اینقدر به هم میزنی؟ ما برای دل خود در آن زیباییها ساکن شدهایم.
هوش مصنوعی: ما به خاطر علم و دانش دیگران به پای خود ایستادهایم و اگر علم آنها نبود، ما هیچ چیزی نبودیم و خود را نمیتوانستیم بالا بکشیم.
هوش مصنوعی: زمان ما به سرعت گذشت و هیچ چیزی نگفتیم، ای جوان! که به چه دلیلی به دنیا آمدهایم.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
ما ز خلوتکدهٔ عشق برون تاختهایم
خاک پا را صفت آینه پرداختهایم
در نگر همت ما را که به داوی فکنیم
دو جهان را که نهان برده عیان باختهایم
پیش ما میگذرد سلسلهٔ شام و سحر
[...]
گر چه دل سوخته و عاشق و جانباختهایم
باز با این همه دلسوختگی ساختهایم
اثر آتش دل بین که از آن شمعصفت
اشکها ریخته در دامن و بگداختهایم
با همه مقصد خیری که مرام من و تست
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.