گنجور

 
صغیر اصفهانی

عشق یارب چه قماریست که نشناخته‌ایم

با وجودیکه به نزدش دل و دین باخته‌ایم

یوسفا ما به تماشای ترنج ذقنت

دست ببریده و بر خویش نپرداخته‌ایم

گرچه هم پنجهٔ شیریم بهنگام مصاف

پیش آهوی دو چشمت سپر انداخته‌ایم

بر تن ما نکند آتش دوزخ اثری

که بآتشکدهٔ عشق تو بگداخته‌ایم

ای صبا چند پریشان کنی آن گیسو را

ما برای دل خود خانه در آن ساخته‌ایم

دست صاحب علمی کرده علم قامت ما

ورنه ما رایت هستی نه خود افراخته‌ایم

عمر معدوم شد و هیچ نگفتیم صغیر

که بمیدان وجود از چه سبب تاخته‌ایم

 
 
 
گنجور را از دست هوش مصنوعی نجات دهید!
اقبال لاهوری

ما ز خلوتکدهٔ عشق برون تاخته‌ایم

خاک پا را صفت آینه پرداخته‌ایم

در نگر همت ما را که به داوی فکنیم

دو جهان را که نهان برده عیان باخته‌ایم

پیش ما می‌گذرد سلسلهٔ شام و سحر

[...]

مشاهدهٔ ۲ مورد هم آهنگ دیگر از اقبال لاهوری
فرخی یزدی

گر چه دل سوخته و عاشق و جان‌باخته‌ایم

باز با این همه دل‌سوختگی ساخته‌ایم

اثر آتش دل بین که از آن شمع‌صفت

اشک‌ها ریخته در دامن و بگداخته‌ایم

با همه مقصد خیری که مرام من و تست

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه