گنجور

 
صغیر اصفهانی

چنان به عشق تو وارسته‌ام ز ننگ و ز نام

که ننگ می‌نشناسم کدام و نام کدام

چو موی و روی تو دیدم بهم قرین گفتم

که شب بروز قرین گشته کفر با اسلام

کسیکه عشق ندارد بخامیش شک نیست

گر آتشی نبود از چه پخته گردد خام

بنام یار مکن اکتفا و راه طلب

به پیش گیر کز این ره رسی بصاحب نام

چگونه شکر دل خویشتن گذارم من

که تا ندید دلارام را نگشت آرام

شنیدهٔی که غلام غلام شد محمود

عجب مدار که محمود گشته بود غلام

اگر ایاز به تخت شهی نشست از شاه

قبول‌ امر نمود و به بندگی اقدام

من از کشیدن می‌ناگزیرم ای ناصح

که سیل غم بردم گر ز کف گذارم جام

صغیر از غم بی‌مهری مهی نالد

وگرنه هیچ ندارد بدل غم ایام

 
 
 
گنجور را از دست هوش مصنوعی نجات دهید!
رودکی

دریغم آید خواندن گزاف وار دو نام

بزرگوار دو نام از گزاف خواندن عام

یکی که خوبان را یکسره نکو خوانند

دگر که: عاشق گویند عاشقان را نام

دریغم آید چون مر تو را نکو خوانند

[...]

مشاهدهٔ ۱ مورد هم آهنگ دیگر از رودکی
کسایی

سرودگوی شد آن مرغک سرودسرای

چو عاشقی که به معشوق خود دهد پیغام

همی چه گوید؟ گوید که: عاشقا، شبگیر

بگیر دست دلارام و سوی باغ خرام

عنصری

امید نیکی و تاج ملوک و صدر کرام

بزرگ خسرو آزادگان و فخر انام

بمین دولت و دولت بدو همیشه عزیز

امین ملت و ملت بدو گرفته نظام

سپهر کلی و جزوی بدو نموده هنر

[...]

مشاهدهٔ ۳ مورد هم آهنگ دیگر از عنصری
ابوسعید ابوالخیر

دریغم آید خواندن گزاف وار دو نام

بزرگوار دو نام از گزاف خواندن عام

یکی که خوبان را یکسره نکو خوانند

دگر که عاشق گویند عاشقان را نام

دریغم آید چون مر ترا نکو خوانند

[...]

فرخی سیستانی

بنفشه زلف من آن سرو قد سیم اندام

بر من آمد وقت سپیده دم به سلام

درست گفتی کز عارضش برآمده بود

گه فرو شدن تیره شب سپیده بام

ز عود هندی پوشیده بر بلور زره

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه