اگر جدا کنی از تیغ بند از بندم
به تیغ دیگرت ای دوست آرزومندم
غم ترا فلک آزار من گمان دارد
ولی بجان تو من با غم تو خرسندم
سزد فزون شود از غیر من بمن جورت
سزای اینکه ز غیر تو مهر بر کندم
مرا ز خاک پس از مرگ نی شکر روید
اگر تو کام دهی زان لب شکر خندم
سمند خویش پی صید من چه میتازی
که من بدام تو خود صید بسته دربندم
دلم کند ز جنون منع عاقلان در من
چه حالتست که دیوانه میدهد پندم
صغیر بندهٔ عشقم بسخت پیوندی
که سست کرد ز خلق زمانه پیوندم
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر دربارهی عشق و وابستگی عاطفی شخص نسبت به معشوقش است. شاعر از جدایی و درد ناشی از آن صحبت میکند و میگوید که اگر او را از دیگری جدا کنند، آرزوی او همین دوست است. او معتقد است که غم معشوق برای آسمان اهمیت دارد، اما او با وجود این غم، به عشق خود خوشحال است. او به قضا و قدر اشاره میکند و میگوید که پاداشش این است که عشقش را ترک نکرده است. در آخر، شاعر احساس میکند که جنون عشق او را از عاقل بودن باز میدارد و به این ترتیب به شدت به معشوقش وابسته است. عشقی که او را در قید و بند خود گرفتار کرده است.
هوش مصنوعی: اگر به وسیلهی تیغ خودت مرا از بند رها کنی، ای دوست، آرزوی من این است که باز هم به تو وابسته باشم.
هوش مصنوعی: آسمان فکر میکند که غم تو باعث آزار من است، اما من با آنکه غم تو را دارم، از داشتن آن غم خوشحالم.
هوش مصنوعی: این بیت میگوید که سزاوار است محبت و توجه از سوی دیگران به من بیشتر شود، به خاطر این که من مهر و محبت خود را از تو برکنار کردم. به عبارت دیگر، او معتقد است که خیانت یا دوریاش از معشوق باعث شده که دیگران نسبت به او بیشتر توجه نشان دهند.
هوش مصنوعی: پس از مرگ من، از خاک من شکر نمیروید، اما اگر تو از لبهای شکرینت به من نیکی کنی، من شاد و خندان خواهم بود.
هوش مصنوعی: اسب خود را برای شکار من چه بیتابی میکنی، در حالی که من خودم در دام تو گرفتار شدهام؟
هوش مصنوعی: دل من از جنون و دیوانگی خسته شده است، اما عاقلها نمیدانند که در من چه حالتی حاکم است که یک دیوانه به من نصیحت میکند.
هوش مصنوعی: عشق من به مانند یک بند و پیوند قوی است که با وجود سختیهای آن، نتوانسته ارتباط من با دیگران را قطع کند.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
بشاعری پدر خویش را نه فرزندم
اگر نه معتقد مجلس خداوندم
سپهر جاه علی افتخار دین که ز فخر
چو شیعه مذهب خود را بران علی بندم
همه مناقب او گویم و مدایح او
[...]
ز روزگار به یک نامهٔ تو خرسندم
که در دعا همه آن خواهم از خداوندم
شنیدهام که به خرسند کم گراید غم
غمم چراست که از تو به نامه خرسندم
ز هرچه باشد خرسند را بسنده بود
[...]
ایا رسیده ز فضل و هنر بدان رتبت
که تیر چرخ خطابت کند خداوندم
علوّ قدر ترا با فلک نهم همبر
پس آنگهی بنشینم که من خردمندم
فلک شدست غبار ستانة تو و لیک
[...]
شکست عهد مودت نگار دلبندم
برید مهر و وفا یار سست پیوندم
به خاک پای عزیزان که از محبت دوست
دل از محبت دنیا و آخرت کندم
تطاولی که تو کردی به دوستی با من
[...]
چو من ز دوست به داغ درونه خرسندم
نه دوستی بود، ار دل به همرهی بندم
اگر به تیغ ببرند بند بند مرا
تو ذکر وصل خودم کن که باز پیوندم
چو مو که برکنی و باز روید، آن غم تست
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.