کی زبام تو من سوخته جان بر خیزم
تا بسنگ اجل از بام جهان برخیزم
باز در خانه فرو آیمت از گوشهٔ بام
آنزمان هم که پی نقل مکان برخیزم
بال بشکستی و پا بستی و دل خستی و باز
میزنی سنگ که برخیز چسان برخیزم
چو نشان گر ز نیم تیر نشینم نه چو تیر
بفشار سر شستی ز کمان برخیزم
حاصل کون و مکان عشق تو و نیست عجب
گر بعشقت ز سر کون و مکان برخیزم
خیز و بر دیدهٔ من سر و قد خویش نشان
بنشین تا برهت از سر جان برخیزم
غیر من پرده میان من و او نیست صغیر
خرم آنروز که من هم ز میان برخیزم
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر به توصیف احساسات عمیق عاشقانه پرداخته و از عواطف و دلبستگیهای شاعر به معشوق سخن میگوید. شاعر از زبانه دلی سوخته و شوق دیدار معشوق سخن به میان میآورد و اشتیاق خود را برای برخواستن و حرکت به سوی او بیان میکند. او به تمثیلهایی از کمان و تیر نیز اشاره میکند تا به شدت احساساتش پی ببرد. در نهایت، شاعر امید دارد که در روزی دلبرش را ببیند و از میان پردهها برخواهد خاست.
هوش مصنوعی: من از سینهی سوختهام در شوق پرواز به آسمان تو بهزودی برمیخیزم تا از مرگ و پایان زندگی در این جهان آزاد شوم.
هوش مصنوعی: من دوباره از گوشهی بام به خانهات میآیم، حتی زمانی که تصمیم به تغییر مکان داشته باشم.
هوش مصنوعی: تو بال و پر خود را شکستی، پاهایت را به زنجیر کشیدی و دل به درد آوردی، اما دوباره سنگی برمیداری و میگویی چطور میتوانم برخیزم؟
هوش مصنوعی: وقتی که به هدف نزدیک میشوم مانند تیر در حالت نشسته نیستم، بلکه با قدرت و انرژی از کمان خارج میشوم.
هوش مصنوعی: نتیجه وجود و فضایی که به خاطر عشق تو به وجود آمده، این است که اگر به عشق تو از تمام آنها دست بکشيم، شگفتآور نیست.
هوش مصنوعی: بیا و بر چشمان من جلوه کن و زیباییات را به نمایش بگذار، تا جانم از شوق تو به وجد بیاید و از جا خود بلند شوم.
هوش مصنوعی: تنها من مانع ارتباط من و او نیست. روزی خوش خواهد بود که من نیز از میان این موانع کنار بروم.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
گر چه از عقل و دیده و جان برخیزم
حاش لله که ز سودای فلان برخیزم
یک زمان پیش من، ای جان و جهانم، بنشین
تا بدان خوشدلی از جان و جهان برخیزم
گفتیم یا ز من و یا ز سر جان برخیز
[...]
صبح محشر که من از خواب گران برخیزم
به جمالت که چو نرگس نگران برخیزم
در مقامی که شهیدان غمت را طلبند
من به خون غرقه کفن رقص کنان برخیزم
گرچه چون گل دگران جامه درند از عشقت
[...]
مژدهٔ وصلِ تو کو کز سرِ جان برخیزم
طایرِ قُدسم و از دامِ جهان برخیزم
به ولای تو که گر بندهٔ خویشم خوانی
از سرِ خواجگیِ کون و مکان برخیزم
یا رب از ابرِ هدایت بِرَسان بارانی
[...]
مستم آنسان که گر از دیر مغان برخیزم
افتم ای مغبچه خود گو که چسان برخیزم
سر گرانم ز خمار اینکه نیارم برخاست
لطف کرده چو دهی رطل گران برخیزم
مگس روح نشسته به لبت چون گویم
[...]
جذبه ای کو که ز خود دست فشان برخیزم؟
از جهان بی دل و چشم نگران برخیزم
گرد من برتو گران است، بیفشان دستی
که ز دامان تو ای سرو روان برخیزم
مغز را پوست حجاب است ز آمیزش قند
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.