دل نیست هر آندل که دلارام ندارد
بی روی دلارام دل آرام ندارد
هر کار ز آغاز به انجام توان برد
عشق است که آغاز وی انجام ندارد
یک خاصیت عشق همین است که عاشق
هیچ آگهی از گردش ایام ندارد
گفتند بمجنون بنما خانهٔ خود گفت
آن خانه که دیوار و در و بام ندارد
افتاد بدام سر زلفش دل و گفتم
این مرغ رهایی دگر از دام ندارد
پیغام بدان شوخ فرستادهام اما
ترسم که مرا گوش به پیغام ندارد
تنها نه صغیر است هوادار وصالش
آنکو که به دل این طمع خام ندارد
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر بیانگر احساسات عمیق عاشقانه و پیچیدگیهای عشق است. شاعر میگوید که دل هر کسی که محبوبی ندارد، آرامش نخواهد داشت و عشق حقیقی هیچ پایانی ندارد. عاشق هیچ آگاهی از گذر زمان ندارد و حتی در جستجوی محبوبش نیز هیچ امیدی به داشتن او ندارد. او به مجنون اشاره میکند که در پی خانهاش است، اما خانهای که فقط دیوار و در و بام ندارد، نشاندهنده سرگردانی در عشق است. در نهایت، شخصیتهای فرستنده پیام نیز از عدم توجه و رویگردانی محبوب مینالند و تأکید میکنند که نه تنها خود عاشق که دیگران نیز خواهان وصال محبوب هستند.
هوش مصنوعی: دل هر کسی که محبوب و معشوقی ندارد، آرام نیست. کسی که در زندگیاش شخصی را ندارد که او را آرام کند و دلش را شاد کند، در واقع دلش آرامش ندارد.
هوش مصنوعی: هر اقدامی که بخواهیم شروع کنیم، به پایان میرسد، اما عشق نیازی به پایان ندارد و همواره در حال ادامه و گسترش است.
هوش مصنوعی: یکی از ویژگیهای عشق این است که عاشق به هیچوجه از گذر زمان خبر ندارد و درگیر احساسات خود میشود.
هوش مصنوعی: چیزی از مجنون پرسیدند که خانهاش کجا است، او جواب داد که آن خانهای که دیوار و در و سقف ندارد، مشخص نیست.
هوش مصنوعی: دل من در چنگ زلف او گرفتار شد و به او گفتم که این پرندهی آزادی دیگر نمیتواند از این دام رهایی یابد.
هوش مصنوعی: پیام را برای آن دختر نازکدل فرستادم، اما نگرانم که او به پیامم توجهی نکند.
هوش مصنوعی: تنها نوجوانان نیستند که خواهان ارتباط با محبوب هستند، بلکه کسانی که در دل خود امید بیجا ندارند نیز در این زمینه همراهند.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
آنی که چو تو گردش ایام ندارد
سلطان چو تو معشوق دلارام ندارد
چون دانهٔ یاقوت تو گل دانه ندارد
چون دام بناگوش توبه دام ندارد
بادی نبزد در همه آفاق که از ما
[...]
عشقست طلسمی که در و بام ندارد
آن کس که ازو یافت نشان نام ندارد
بس حله الوان به قد عشق بریدند
یک جامه به اندازه اندام ندارد
بادی که وزد وجد کند مست محبت
[...]
میخانه چو من رند نکو نام ندارد
از می کشیم شکوه لب جام ندارد
از ثابت و سیاره گردون بحذر باش
کاین مزرعه یکدانه بیدام ندارد
هر سنگ که خورد از کف اطفال نگهداشت
[...]
پروای خط آن عارض گلفام ندارد
از سادگی این صبح غم شام ندارد
پاس دل خود دار که آن زلف گرهگیر
یک دانه بغیر از گره دام ندارد
با دوری دلها چه کند قرب مکانی
[...]
تنها نه ز زلفت دلم آرام ندارد
خود کیست که سر در پی این دام ندارد!
شمشاد قدان جمله به بالای تو نازند
سروی چو قدت گلشن ایّام ندارد
سررشتة پاس دل ما خوب نگه دار
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.