گنجور

 
صغیر اصفهانی

بعد مرگ ار بسرم آن بت طناز آید

عجبی نیست اگر جان بتنم باز آید

هر زمان دانهٔ خالش بخیالم گذرد

مرغ جان را بسر اندیشهٔ پرواز آید

ای عجب من طمع وصل زیاری دارم

کز پی کشتن عشاق بصد ناز آید

از کرامت بر لعلش که تواند دم زد

عیسی اینجا ز پی دیدن اعجاز آید

نشنوم بانگ مؤذن دگر از مسجد شهر

بس بکوش دلم از میکده آواز آید

زاهدا چون نکند بر تو اثر نالهٔ نی

سنگ در ناله ز جانسوزی این ساز آید

راستی در سر عشاق فزون گردد شور

مطرب بزم چو از شور بشهناز آید

چشم خوبنار کند راز دلت فاش صغیر

بین چها بر سرت از مرد غماز آید

 
 
 
گنجور را از دست هوش مصنوعی نجات دهید!
سعدی

کاروانی شکر از مصر به شیراز آید

اگر آن یار سفرکرده ما بازآید

گو تو بازآی که گر خون منت در خورد است

پیشت آیم چو کبوتر که به پرواز آید

نام و ننگ و دل و دین گو برود این مقدار

[...]

اوحدی

هر که مشغول تو گشت از دگران باز آید

وانکه در پای تو افتاد سرافراز آید

هر کبوتر که ز دام سر زلفت بجهد

به سر دانهٔ خال تو سبک باز آید

وقت جان دادن اگر بر رخت افتد نظرم

[...]

خواجوی کرمانی

بلبل دلشده از گل به چه رو باز آید

که دلش هر نفس از شوق به پرواز آید

آنک بگذشت و مرا در غم هجران بگذاشت

باز ناید و گر آید ز سر ناز آید

همدمی کو که برو عرضه کنم قصّه شوق

[...]

جهان ملک خاتون

جان به شکرانه دهم گر بت ما باز آید

یا شبی با من دلسوخته دمساز آید

که رساند ز من خسته پیامی بر دوست

هم مگر باد صبا محرم این راز آید

گر گذاری کند آن سرو به خاکم روزی

[...]

مشاهدهٔ ۱ مورد هم آهنگ دیگر از جهان ملک خاتون
صائب تبریزی

بر سر حرف، گر آن چشم فسون ساز آید

با نفس سوختگی سرمه به آواز آید

از غریبی به وطن می روم و می گویم

وقت آن خوش که به غربت ز وطن باز آید

ذوق کاوش اگر این است که من یافته ام

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه