بعد مرگ ار بسرم آن بت طناز آید
عجبی نیست اگر جان بتنم باز آید
هر زمان دانهٔ خالش بخیالم گذرد
مرغ جان را بسر اندیشهٔ پرواز آید
ای عجب من طمع وصل زیاری دارم
کز پی کشتن عشاق بصد ناز آید
از کرامت بر لعلش که تواند دم زد
عیسی اینجا ز پی دیدن اعجاز آید
نشنوم بانگ مؤذن دگر از مسجد شهر
بس بکوش دلم از میکده آواز آید
زاهدا چون نکند بر تو اثر نالهٔ نی
سنگ در ناله ز جانسوزی این ساز آید
راستی در سر عشاق فزون گردد شور
مطرب بزم چو از شور بشهناز آید
چشم خوبنار کند راز دلت فاش صغیر
بین چها بر سرت از مرد غماز آید
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر پس از مرگ، به یاد معشوقی زیبا و دلبر میافتد که بر دلش تأثیر عمیقی گذاشته است. او میاندیشد که چگونه این زیبایی میتواند روح او را دوباره زنده کند. وسوسه وصل و عشق در دلش شعلهور است و با هر یاد از معشوق، آرزوهایش بیشتر میشود. او از نالههای دلنشین زاهدان بیاثر میگوید و اینکه در دل عاشقان با صدای عود و ساز شور و شوق بیشتر میشود. همچنین به نگاهها و چشمهای معشوق اشاره میکند که میتواند راز دل او را فاش کند. این شعر بیانگر اشتیاق و دردهای عاشقانه شاعر است.
هوش مصنوعی: بعد از مرگ اگر آن معشوق دلفریب به سراغم بیاید، عجیب نیست اگر دوباره جانم به من برگردد.
هوش مصنوعی: هر بار که یاد دانهٔ دلش به سرم میرسد، پرندهٔ جانم به فکر پرواز میافتد.
هوش مصنوعی: عجب است که من به وصل معشوقهای که بسیار آرزو دارم، امید دارم؛ در حالی که عشاق را با ناز و فریب میکشد.
هوش مصنوعی: از بزرگی و مهربانی که بر روی لعل او وجود دارد، چه کسی میتواند سخن بگوید؟ عیسی به اینجا میآید تا معجزهها را ببیند.
هوش مصنوعی: دیگر صدای مؤذن را از مسجد نمیشنوم، زیرا دل من از میکده سرود و خوشنواهایی میشنود.
هوش مصنوعی: اگر زاهد با نالههای نی بر تو تأثیری نمیگذارد، بدان که صدای سنگ در ناله، ناشی از درد و سوزش جان این ساز است.
هوش مصنوعی: در دل عاشقان، شوق و هیجان زیادی ایجاد میشود وقتی که صدای ساز و آواز به گوش میرسد و این شور و حال را بیشتر میکند.
هوش مصنوعی: چشمان زیبا میتوانند احساسات دلت را به راحتی نمایان کنند. لذا، اگر به چشمان کسی نگاه کنی، ممکن است متوجه شوی که چه به سر تو آمده و چه رازهایی را در دل داری.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
کاروانی شکر از مصر به شیراز آید
اگر آن یار سفرکرده ما بازآید
گو تو بازآی که گر خون منت در خورد است
پیشت آیم چو کبوتر که به پرواز آید
نام و ننگ و دل و دین گو برود این مقدار
[...]
هر که مشغول تو گشت از دگران باز آید
وانکه در پای تو افتاد سرافراز آید
هر کبوتر که ز دام سر زلفت بجهد
به سر دانهٔ خال تو سبک باز آید
وقت جان دادن اگر بر رخت افتد نظرم
[...]
بلبل دلشده از گل به چه رو باز آید
که دلش هر نفس از شوق به پرواز آید
آنک بگذشت و مرا در غم هجران بگذاشت
باز ناید و گر آید ز سر ناز آید
همدمی کو که برو عرضه کنم قصّه شوق
[...]
جان به شکرانه دهم گر بت ما باز آید
یا شبی با من دلسوخته دمساز آید
که رساند ز من خسته پیامی بر دوست
هم مگر باد صبا محرم این راز آید
گر گذاری کند آن سرو به خاکم روزی
[...]
بر سر حرف، گر آن چشم فسون ساز آید
با نفس سوختگی سرمه به آواز آید
از غریبی به وطن می روم و می گویم
وقت آن خوش که به غربت ز وطن باز آید
ذوق کاوش اگر این است که من یافته ام
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.