یار بی پرده عبث پرده ز عارض نگشاید
رونما جان طلبد تا ندهی رخ ننماید
از وفا نام مبر در بر آن شوخ که با وی
هر چه مهر تو شود بیش جفایش بفزاید
لاف از عقل و دل و دین بر آن مه نتوان زد
که بیک غمزهٔ چشم سیه این هر سه رباید
هر نفس میطلبم کام خود از یار و لیکن
ترسم آخر نفسم در عوض کام برآید
منکه در عشق توام خون جگر آب وضو شد
جز بمحراب دو ابروی توام سجده نباید
نیست انصاف که یار دگری بر تو گزینم
که بود در تو ز حسن آنچه ترا باید و شاید
شب غم روز جنون زاد برای تو صغیرا
می ندانم دگر ا ین روز برای تو چه زاید
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر از عشق و وفای خود به محبوب سخن میگوید. او تأکید میکند که اگر محبوب با پردهدار بیپرده باشد، نمیتواند عشق خود را ابراز کند. شاعر میگوید وفای خود را نباید به آن محبوب شوخ نسبت دهد، چرا که هر چه محبت او بیشتر باشد، جفا و بیمهریاش هم افزونتر میشود. شاعر همچنین به ناتوانی در توصیف عقل و دین در برابر زیبایی محبوب اشاره میکند و احساس میکند که هر لحظه به دنبال کام خود از یار است، اما نگران است که ممکن است در این راه جان خود را از دست بدهد. او عشق خود را به حدی میداند که سجدهاش فقط برای ابروهای محبوب است و در نهایت، از شایستگیهای محبوبش بیان میکند که دیگر هیچ یار دیگری را برای خود برنمیگزیند. در پایان به شبهای غم و روزهای جنون به خاطر عشقش اشاره دارد و نگران از آینده این عشق است.
هوش مصنوعی: دوست بدون حجاب و پوشش، بیفایده است که پرده را از چهرهاش کنار بزند. جان و دل با تمام وجود خواهان زیبایی و ناز است، اما تا وقتی که چهرهاش را نشان ندهی، نمیتواند جلوهگر شود.
هوش مصنوعی: اگر به آن معشوقهی نازکدل وفاداری کنی، نباید نام وفا را به میان آوری؛ زیرا هر چه عشق تو به او بیشتر شود، بیوفایی و بدرفتاریاش نیز افزونتر خواهد شد.
هوش مصنوعی: نمیتوان به بلاغت و هوش خود، یا به عشق و دینداریام، فخر بفروشم؛ چرا که با یک نگاه از چشمان سیاه او، همه این برتریها نخستین بار به چالش کشیده میشود.
هوش مصنوعی: هر لحظه از معشوق خود خواستهام که به آرزوهایم پاسخ دهد، اما نگرانم که در نهایت، جانم را در این طلب از دست بدهم و به جای رسیدن به آرزوها، فقط حسرت به دل بماند.
هوش مصنوعی: من که به خاطر عشق تو در رنج و عذاب هستم، تمام غم و اندوهم به گونهای از بین رفته که تنها در برابر ابروهای تو باید سجده کنم و جز به آن محراب هیچ جایی برای پرستش و نماز ندارم.
هوش مصنوعی: به نظر ناعادلانه میآید که من کسی غیر از تو را انتخاب کنم، زیرا در تو زیباییهایی وجود دارد که شایسته و بایسته است.
هوش مصنوعی: شب غم و روز جنون به خاطر تو به دنیا آمدند، کوچکتر از من نمیدانم که در این روزها برای تو چه چیزی به وجود خواهد آمد.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
عمر عاشق از املاک اجل فخرالدین
پنبه دزدید و ندانست که آن بگزاید
خورد سوگند و از آن شومی سوگند دروغ
پنبه شد رشته و از . . . ونش برون میآید
مفتی شرع کرم عاقلهٔ ملت جود
آنکه از مادر احرار چنو کم زاید
فتوی بنده چو از روی کرم برخواند
حکم فتوی بکند مشکل آن بگشاید
خواجهای بندهٔ خود را نه به تکلیف سؤال
[...]
روز گم گشتن فرزند مقادیر قضا
چاه دروازهٔ کنعان به پدر ننماید
باش تا دست دهد دولت ایام وصال
بوی پیراهنش از مصر به کنعان آید
ماهروی من اگر پرده ز رخ بگشاید
فلک از عکس ویم ماه دگر بنماید
گر ببیند رخ چون آتش رخشنده در آب
دل خود را چو دل خلق جهان برباید
چون رقم بر بقم از نیل صبوحیش زنند
[...]
ای وزیری که دلت همت اگر در بندد
گره عقد ز ابروی فلک بگشاید
قدم همت تو تارک کیوان سپرد
چنبر طاعت تو گردن گردون ساید
در زمان قلمت زهره ندارد بهرام
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.