گنجور

 
صغیر اصفهانی

یار بی پرده عبث پرده ز عارض نگشاید

رونما جان طلبد تا ندهی رخ ننماید

از وفا نام مبر در بر آن شوخ که با وی

هر چه مهر تو شود بیش جفایش بفزاید

لاف از عقل و دل و دین بر آن مه نتوان زد

که بیک غمزهٔ چشم سیه این هر سه رباید

هر نفس می‌طلبم کام خود از یار و لیکن

ترسم آخر نفسم در عوض کام برآید

منکه در عشق توام خون جگر آب وضو شد

جز بمحراب دو ابروی توام سجده نباید

نیست انصاف که یار دگری بر تو گزینم

که بود در تو ز حسن آنچه ترا باید و شاید

شب غم روز جنون زاد برای تو صغیرا

می ندانم دگر ا ین روز برای تو چه زاید

 
 
 
جشنوارهٔ رزم‌آوا: نقالی و روایتگری شاهنامه
سوزنی سمرقندی

عمر عاشق از املاک اجل فخرالدین

پنبه دزدید و ندانست که آن بگزاید

خورد سوگند و از آن شومی سوگند دروغ

پنبه شد رشته و از . . . ونش برون می‌آید

مشاهدهٔ ۲ مورد هم آهنگ دیگر از سوزنی سمرقندی
انوری

مفتی شرع کرم عاقلهٔ ملت جود

آنکه از مادر احرار چنو کم زاید

فتوی بنده چو از روی کرم برخواند

حکم فتوی بکند مشکل آن بگشاید

خواجه‌ای بندهٔ خود را نه به تکلیف سؤال

[...]

سعدی

روز گم گشتن فرزند مقادیر قضا

چاه دروازهٔ کنعان به پدر ننماید

باش تا دست دهد دولت ایام وصال

بوی پیراهنش از مصر به کنعان آید

ابن یمین

ماهروی من اگر پرده ز رخ بگشاید

فلک از عکس ویم ماه دگر بنماید

گر ببیند رخ چون آتش رخشنده در آب

دل خود را چو دل خلق جهان برباید

چون رقم بر بقم از نیل صبوحیش زنند

[...]

مشاهدهٔ ۱ مورد هم آهنگ دیگر از ابن یمین
سلمان ساوجی

ای وزیری که دلت همت اگر در بندد

گره عقد ز ابروی فلک بگشاید

قدم همت تو تارک کیوان سپرد

چنبر طاعت تو گردن گردون ساید

در زمان قلمت زهره ندارد بهرام

[...]

مشاهدهٔ ۱ مورد هم آهنگ دیگر از سلمان ساوجی
مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه