هر زمان زلف چو زنجیر توام یاد آید
دل دیوانهام از غصه به فریاد آید
کبک قد تو مگر دیده که در طرف چمن
خنده اش بر قد سرو قد شمشاد آید
ز آه من روی تو افروخته گردد آری
گردد افروخته آتش چو بر آن باد آید
من که بی یاد مه روی تو نتوانم بود
چه شود کز منت از مهر دمی یاد آید
شب هر جمعه بدان ذوق بمیخانه روم
که مرخص شده طفل از بر استاد آید
کام شیرین شودم تلخ و سرشگم گلگون
هر دمم یاد ز ناکامی فرهاد آید
نتوان گفت که ناید بسرم یار صغیر
آید اما چکنم کز ره بیداد آید
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این شعر به یاد زلف معشوق و عشق پرداخته است. او از درد و غم دل دیوانهاش صحبت میکند که هر بار یاد زلف معشوقش به او میافتد، به فریاد درمیآید. او به زیبایی معشوقش که مانند پرندهای در چمن ظاهر میشود اشاره میکند و میگوید که غم او باعث آتشسوزی در دلش میشود. شاعر به این اشاره دارد که حتی یک لحظه هم نمیتواند یاد محبوبش را فراموش کند و به میخانه میرود تا کمی آرامش یابد. او در نهایت به ناکامیهای عشق و حسرت یادآوری میکند که هر بار عشقش را به یاد میآورد، درد بیشتری را احساس میکند.
هوش مصنوعی: هر وقت یاد زلفهای تو به سرم میآید، دل دیوانهام از غم به شدت ناله میکند.
هوش مصنوعی: آیا کبکی با قد تو در طرف چمن مشاهده کردهاید که بخندد و سبب زیبایی قد سرو و شمشاد شود؟
هوش مصنوعی: از غم من چهرهات روشن خواهد شد. بله، روشن خواهد شد. آتش زمانی بزرگتر میشود که بر آن باد بوزد.
هوش مصنوعی: من نمیتوانم بدون یاد تو زندگی کنم، چه میشود اگر از روی لطفت به طور ناگهانی یاد تو در ذهنم بیاید؟
هوش مصنوعی: هر هفته شب جمعه با شوق و ذوق به میخانه میروم، چرا که گویی پسری که تحت نظر استادش بوده، حالا آزاد شده و به سمت خانه بازمیگردد.
هوش مصنوعی: حالتی شیرین و خوش دارم، اما تلخی و اشک به چشمم نشسته است. هر لحظه یاد ناکامی فرهاد به ذهنم میآید.
هوش مصنوعی: نمیتوانم بگویم که یار کوچک و محبوبم دیگر نخواهد آمد، اما چه کاری از دستم برمیآید وقتی که او از راه ظلم و ستم میآید؟
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
حبذا نزهت بادی که ز بغداد آید
خاصه کز مسکن آن حور پریزاد آید
بر ره باد ز شب تا به سحر منتظرم
تا که از جانب بغداد دگر باد آید
ای خوشا وقت سحر کز نفس باد صبا
[...]
گر به عمری ز من دلشدهات یاد آید
جان محنت زده از بند غم آزاد آید
دی صبا بوی تو آورد و به جان زد آتش
ترسم این شعله زیادت شود ار باد آید
روزها رفت و دلت بر من غمدیده نسوخت
[...]
ترسم آن سرور خوبان ستمش یاد آید
تاج بر سر نهد و بر سر بیداد آید
سوزد از آتش دل خار و خس راه ترا
عاشق از جانب کوی تو به فریاد آید
گرچه دل رفت به کوی تو و بس غمگین بود
[...]
شمر از دست حسین تو بفریاد آید
دجله خشک از طمعش در صف بغداد آید
آنچه بربنده از آن حرص خدا داد آید
چون بیاد آرم چنگیز مرا یاد آید
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.