گنجور

 
صغیر اصفهانی

ویرانهٔ آن گنج نهان است دل ما

گنجینهٔ سر دو جهان است دل ما

تا گشته خریدار تو ای گوهر مقصود

فارغ ز غم سود و زیانست دل ما

احوالی از او پرس که اندر خم زلفت

باز آمده از کون و مکانست دل ما

ما را بجنان شیخ همی خواند و غافل

کز یاد رخت باغ جنانست دل ما

پر ساخته از نام و نشان گرچه جهان را

در کوی تو بی نام و نشانست دل ما

از چشم یقین روی تو دیده است دو صد شکر

وارسته ز هر شک و گمانست دل ما

مقصود دل ما همه مقصود دل توست

رائی که بر آنی تو بر آنست دل ما

چون با همه یکرو شده در ظاهر و باطن

زان محرم اسرار نهانست دل ما

دیریست که از لطمهٔ چوگان محبت

چون گو به سر خویش دوانست دل ما

عمریست که سیرش همه در عرش الهیست

یعنی همه در خود نگرانست دل ما

تا مهر علی کرده در او جای صغیر!

یک شیشه پر از جوهر جانست دل ما

 
 
 
sunny dark_mode