گنجور

 
صغیر اصفهانی

خواهم ای شوخ ببوسم همهٔ اعضایت

گه ز پا تا به سر و گاه ز سر تا پایت

حیلت انگیخته ام بلکه دو نوبت افتد

نوبت بوسه به لعل لب شکر خایت

رونق قند برد قیمت شکر شکند

این حلاوت که بود در لب جان افزایت

عاشقان گر بتو آرند هجوم این نه عجب

مگسانند که آیند پی حلوایت

از که آموختی این شیوه که از غایت ناز

نیست جز درد دل و در دیدهٔ عاشق جایت

کج نهادن کله و زلف بپا افکندن

راستی طرفه قبائی شده بر بالایت

جویها هر طرف از دیده نمایم جاری

آیدم چون بنظر سرو قد رعنایت

سر سیر چمنم نیست بدور رخ تو

چیست گل پیش گل روی چمن آرایت

بیکی بوسهٔ جانان سر و جان ده چو صغیر

خواهی ار سود دو عالم بری از سودایت

 
 
 
جشنوارهٔ رزم‌آوا: نقالی و روایتگری شاهنامه
سعدی

سر تسلیم نهادیم به حکم و رایت

تا چه اندیشه کند رای جهان آرایت

تو به هر جا که فرود آمدی و خیمه زدی

کس دیگر نتواند که بگیرد جایت

همچو مستسقی بر چشمه نوشین زلال

[...]

امیرعلیشیر نوایی

ای حریم حرم قرب الهی جایت

طرف جنت فردوس کجا پروایت

چون شدی از حرم ملک به سیر ملکوت

بود در انجمن خیل ملک غوغایت

طوطیان حرم قدس به حرم مشتاقت

[...]

نظیری نیشابوری

ای خور اندوده به زر کرده نشان پایت

ماه فرسوده ز نعلین فلک‌فرسایت

عرش و کرسی و فلک پایه معراج تواند

برتر از کون و مکان ساخته بیچون جایت

رونق دین تو بازار ملل کرده کساد

[...]

یغمای جندقی

کرده در آیینه حسن رخ خود شیدایت

طره ز آن سلسله‌ها ریخته اندر پایت

رخت بر بام سموات کشد فتنه اگر

جلوه ناز بدین شیوه کند بالایت

کمتر از خون مدد دیده کن ای دل ترسم

[...]

آشفتهٔ شیرازی

ای قضا و قدر ایستاده بحکم و رایت

ماه و خور آینه رای جهان آرایت

تو کدامین شهی ای عشق که چون تکیه زدی

هیچ سلطان نتوان تکیه زند بر جایت

جان بکاهد غم ایام وزتو جان بخشست

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه