بخش ۶۵ - آمدن آن جوانمرد پاک فطرت حق پرست عیسوی ملت به قتلگاه
ذات پاک لا بشرط بیقرین
بر زمین افتاد چون از پشت زین
آن مسیح عشق اندر اصطلاح
بر زمین آمد ز پشت ذوالجناح
نی ندانم اصطلاحی ای عمو
تو مزن زین پس مثل در ذات هو
ذات مطلق را کجا شاید مثل
کی مثل گنجد به ذات لم یزل
شاه ما را زین سپس در خافقین
مینشاید هیچ نامی جز حسین(ع)
هست این هم بهر آثار و سمت
ورنه او فرد است از اسم و صفت
گرچه فرد از عالم و از آدم است
در به عالم بلکه عین عالماست
هستیا ی نبود به غیر هست او
هست مطلق اوست وینها پست او
چون فتاد از اسب المقصود شاه
بی تعیّن در میان قتلگاه
ساعتی افتاده و بی هوش بود
زآنکه یارش تنگ در آغوش بود
من ندانم در چه بالین خفته بود
ساعتی خاموش و گاه آشفته بود
در خموشی نکتهای بنهفته داشت
حال زینب(س) هم، دمیش آشفته داشت
گرچه بودش پر ز خون و خاک چشم
دم به دم میکرد از خون پاک چشم
یک نظر بودش به سوی خیمه گاه
لحظهای هم بودش اندر خود نگاه
معنی تنزیه و تشبیه است این
وین دو عین یکدیگر باشد یقین
کرد در تشبیه جسمش بیدرنگ
با جراحتها قبول چوب و سنگ
رفت از تنزیه هر ساعت ز هوش
بود زآن غوغا که میدانی خموش
از پی تشبیه میگفت العطش
از ره تنزیه گه می کرد غش
حق ز تنزیه است پاک و بینیاز
شرح حال آن نصارا گو تو باز
ز امّت عیسی میان آن سپاه
بُد جوانی با کمال قدر و جاه
فطرتش از نور عقلی پاکتر
جسمش از روح ملک چالاکتر
طینتش نوری، ظهورش ایزدی
نام عیسایی و رتبت احمدی
عیسی آیین،جان نورانیّ او
صد چو عیسی لیک نصرانی او
بود انجیل ارچه حرز جان او
لیک بود انجیل هم فرمان او
گر نصارا گشت قائل سه خدا
بُد موحّد جان عیسی مر ورا
در کلیسا داشت گرچه اعتکاف
لیک بودش کعبه دائم در طواف
گرچه حرز جان او انجیل بود
لیک قرآن را هم او تأویل بود
گرچه روح ﷲ را او بنده بود
روح قدسی لیک از او پاینده بود
گرچه با ناقوس جانش راز داشت
از دمش ناقوس لیک آواز داشت
میزد ار ناقوس، بانگ از کثرتش
بود عالم پر ز بانگ وحدتش
گر به عیسی تخته می خواندش بلند
جان عیسی بُد به مهرش تخته بند
تخته و ناقوس، چوب و آهن است
بانگ حق جذاب جان مؤمن است
پر دو عالم از صدای وحدت است
بانگ ناقوس آن صدا را آلت است
بانگ ناقوسش به حق می خواند پیش
بیصدا زد بانگ، حقش نزد خویش
تخته می خواندش به حق لیک از برون
حق به خود زد بانگش از راه درون
راه بیرون تا به حق فرسنگ هاست
واندرونی راه، یک مو تا خداست
بانگ بیرون بهر اهل حس بود
وآن درونی را اشارت بس بود
بانگ بیرون را یکی از صد هزار
نشنود تا گردد از وی رهسپار
سوی مسجد خواندت بانگ اذان
میروی مسجد نه بر مقصود از آن
کی رسی از این اذان و این نماز
تو به معراج حقیقت بینیاز
میرسید ار این اذانها بر فلک
میشد از زهرا(س) کجا غصب فدک
همچنین هر فتنهای اندر زمین
هست از آواز بیمعنی یقین
مصطفی(ص) گر کرد امرت بر نماز
گفت باشد شرط او صدق و نیاز
چون گرفتی این نماز ای دین فروش
شرطهایش را فکندی پشت گوش
چون نکردی آن شروطش را حساب
یا چه شرطش گفت، بودی تو بخواب
خواب از سر هل کنون بیدار شو
مست گر بودند تو هشیار شو
زین صداها گوش بر کَن کابتر است
بانگ غولت وعظ اهل منبر است
نیست صدقی غیر تزویر و ریا
زیر این عمامه های لا به لا
اعلمیّت را بهانه دان یقین
نیست اعلم در رداء و پوستین
اعلم آن باشد که از خود رسته است
دل به حق از هر دو عالم بسته است
اعلم اندر ذات پاک ذوالمنن
گشته فانی کرده ترک ما و من
هر که حرف از ما و من زد کژدم است
گرگ آدمخواری اندر مردم است
هر منم گفت اوست شیطان رجیم
خواه صوفی، یا اصولی یا حکیم
بهر صوفی لیک باشد این محال
نیست صوفی گر منم دارد به قال
بلکه او صوفی مقال است ای خلیل
کاین زمان بسیار باشد زین قبیل
گفت زین رو صوفی کامل صفت
قبله ارباب حال و معرفت
ای بسا ابلیس آدم رو که هست
پس به هر دستی نشاید داد دست
حرف مرد صوفی از اینها در است
ادعا مخصوص اهل منبر است
می کند هر روز تصنیفی تمام
در مقام ادعاء بهر عوام
حرف درویشان بدزدد آن فضول
تا دهد زآنها فریب خلق گول
بود مطلب غیر از این بیدار شو
کاروان رفتند دست و بار شو
خود تو دانی بود اندر کربلا
داغ سجده بر جبین اشقیا
بسته میشد صد صف از بهر نماز
وز پی قتل خدا در تُرک و تاز
چون نکردی فهم این هوشت کجاست
یا اگر نشنیده ای گوشت کجاست
ور شنیدستی چرا جان میکَنی
جمله اینها دانی و تن میزنی
یا نِهای آگاه ز این ها در یقین
یا نداری هیچ اصلا درد دین
شرع احمد نیست این بی واهمه
که تو بینی در میان این رمه
خورده ای ای جان فریب زهد و علم
زین بیان تندی میاور دار حلم
در میان صد هزاران یک نفر
نیست قلبش با خدا نیکو نگر
تو در این وهمی که خلق افزون بوند
جمله این خلق مشرک چون بوند
یا موحد ای اخی یا مشرک است
نیست دیگر ثالث این هم بیشک است
بود چون در کربلا ای مرد کار
یک موحد در میان صد هزار
بود آن هم ای برادر عیسوی
تا تو بر اجماع امّت نگروی
نه همین اندر ثقیفه ساعده
گشت اجماع ظلالت فایده
در هزاران صد اگر هوشت بجاست
یک موحد عیسوی آن هم چراست
پس مخور ای جان فریب جامه را
و اجتماع و شهرت و عمامه را
کرده هر جا باز شیطان لعین
گرم دکانی به اسم شرع و دین
هست اینها جمله دکان طمع
بشنو از درویش عزّ و من قنع
هر کسی گوید منم یعنی مبر
پیش غیر از من متاع سیم و زر
گر نباشد این مراد ای ممتحن
چیست پس مقصود از این ما و من
زین بیان گر کلک نظمم سر شود
زبدة الاسرار صد دفتر شود
صحبت بیگانگان را هل بجا
آشنا را گو حدیث آشنا
حرف آرد حرف ورنه در بیان
عاری ام از صحبت بیگانگان
خواند باری با وعید سیم و زر
آن نصارا را به نزد خود عمر
کای نصاری چون تو عیسی ملّتی
نیست با اسلام هیچت نسبتی
وین شهی کاینسان به خاک افتاده است
در یقین ما را پیمبر زاده است
دشمن دین تو و مغضوب ماست
کشتنش هم بهر تو حق و رواست
گر تو این ساعت کنی او را شهید
هست انعامت فزون نزد یزید
گفت اگر او زادة پیغمبر است
کشتن او بهر من کی در خور است
کشتن فرزند پیغمبر چرا
گو مسلمان این کند، کافر چرا
چون پیمبر زاده را ناحق کُشی
در تقیّد قادر مطلق کُشی
کی نصاری نسل پیغمبر کُشد
هست این کار مسلمان گر کُشد
گفت، پیغمبر نبوده جد او
بد مکن دل از قبول و رد او
ساحری بوده است بس کامل فنون
گشت بر ما پادشاه از این فسون
ما همه رفتیم در دینش ز بیم
ورنه خود داریم آیین قدیم
نیک تا دانی تو با اولاد او
کین ما زین روست، کم کن گفتگو
زین فسون کرد آن لعین دین تباه
آن نصارا را روان در قتلگاه
وآن جوان حق پرست پاک جان
داشت با خود گفتگویی در نهان
کاین عمل گر بُد نه زشت و ناحقی
چون به من می کرد تکلیف این شقی
خود مرا گر این عمل بُد سرنوشت
میشنیدم چون بشارت بر بهشت
بار الهی خیر آور پیش من
تا نباشد این جوان همکیش من
بر من ای هادی تو بنما راه راست
کن شناسای وی ام گر ز اولیاست
این هدایت را بود سرّ طلب
ا ین دعا باشد هدایت را سبب
این دعا باشد به سوی حق ایاب
هست بی شک این دعایت مستجاب
زآنکه توحید تو فطری دل است
مذهب توحید را دل مایل است
این دعا با دل چو آهن دان و سنگ
خواهی ار آتش به هم زن بی درنگ
سنگ آتش گر بود دائم در آب
سلب نارش کی شود نیکو بیاب
ور تو گویی آتش آن جذب حق است
وآن کجا با سنگ و آهن ملحق است
راست باشد این ولی آتش نجَست
سنگ و آهن تا تو را نآمد به دست
هست گفت آن عارف کامل عیار
سنگ و آهن مولِدِ ایجاد نار
عون حق، باد بهار است ای پسر
شاخ ها زین باد گردد بارور
شاخ خشکی گر نگردد باردار
نیست این کوتاهی از باد بهار
بُد تری او را دعا و شد زیاد
پس اجابت نیست او را هم ز باد
این اجابت هست خود عین دعا
وآن دعا باشد تَری مر شاخ را
نیست داعی پس چه نبود شاخِ تر
از دعا می یافت بود ار تَر ثمر
باد اندر تربیت نبود بخیل
شاخ را لیکن تری باشد دخیل
شاخ خشک آن باد را گوید به پیش
چون دریغ از من نمودی فیض خویش
باد گوید نیست این تقصیر من
بی تفاوت می وزم من در چمن
قابل فیض است لیکن شاخ تر
چون تو خشکی گردی از من خشکتر
پس دعا را هست اجابت در قفا
بل بود عین اجابت خود دعا
هر دعایی بی اجابت کی بود
هم اجابت هم دعا از وی بود
هر دعا کز حق نگردد مستجاب
نه دعا، تسویل نفس است و عذاب
اهدنا گو چون کِشد تیغ ای سلیم؟
از عداوت بر صراط المستقیم
آن نصارا چونکه از ربّ اله
گشت از روی یقین جویای راه
حق تعالی راه را بر وی نمود
صد هزارش در به روی دل گشود
یک قدم برداشت او در راه دین
برد حقش تا به منزلگاه دین
شمس رحمت هر که را در تابش است
یک کشش بهتر ز عمری کوشش است
کوشش عاشق چو ذرّه اندک است
جذب معشوق آفتاب سالک است
کوشش آمد ذرّه و جذب آفتاب
ذرّه را با آفتاب حق چه تاب
لیک آن جذبه است موقوف سلوک
هست این تحقیق حق و از ملوک
تا نخواهد حق هدایت کس نیافت
از پی تحصیل آن باید شتافت
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این متن شعری از مولانا جلالالدین رومی است که به عمیقترین مفاهیم فلسفی و عرفانی پرداخته و به عشق و حقیقت اشاره میکند. مولانا در این شعر از «ذات پاک» و «مفهوم عشق» صحبت میکند و آن را با آمدن مسیح مقایسه میکند. او بر این باور است که ذات خداوند مطلق و بیمانند است و هیچ نامی غیر از حسین(ع) برای توصیف او شایسته نیست.
مولانا به واقعه عاشورا و نابرابریهای آن اشاره کرده و از مفهوم تنزیه و تشبیه در عشق الهی صحبت میکند. او در ادامه به شخصیت عیسی مسیح و پیروان او میپردازد و بر این نکته تأکید میکند که در دین حقیقی، همواره باید به وحدت و توحید توجه داشت و از تفرقه و اختلافات پرهیز کرد.
شاعر در نهایت به اهمیت دعا و اجابت آن اشاره میکند و بر این باور است که ارتباط مستقیم با خداوند و جستجوی حقیقت، راهی برای رهایی از مشکلات دینی و اجتماعی است. او تأکید میکند که تنها محبت و عشق واقعی به خدا و انسانیت میتواند راهگشا باشد.
هوش مصنوعی: وجود ناب و بیهمتایی که هیچ قید و شرطی ندارد، بر روی زمین افتاد، مانند وقتی که کسی از پشت اسب میافتد.
هوش مصنوعی: عشق مقدس که به مسیح تشبیه شده، بر روی زمین آمد و از پشت اسب با بالهای بزرگش فرود آمد.
هوش مصنوعی: من نمیدانم که تو چه اصطلاحی داری، ای عمو، از این به بعد به مانند ذات خودت به من حمله نکن.
هوش مصنوعی: موجود بینهایت و بیمانند را نمیتوان در هیچ چیزی جا داد، حتی در بزرگترین و ازلیترین چیزها.
هوش مصنوعی: از آن پس، هیچ نامی جز حسین (ع) شایستهٔ یاد آوری در دنیا نخواهد بود.
هوش مصنوعی: این وجود نیز به خاطر تأثیرات و ویژگیها است وگرنه او از هر نام و صفتی جدا و یکتا است.
هوش مصنوعی: با اینکه انسان از عالم و آدم جداست، اما در واقع او یک نمود عینی از عالم است.
هوش مصنوعی: هر چیزی که وجود دارد جز وجود او نیست و هستی او تمام و مطلق است، و این باقی چیزها بی ارزش و نازل در برابر او هستند.
هوش مصنوعی: زمانی که به هدف نهایی شاه بدون هیچ تعریف و قانون مشخصی در میدان نبرد ضربه میخورد و میافتد.
هوش مصنوعی: مدتی است که او بیهوش افتاده، زیرا معشوقش را به شدت در آغوش گرفته است.
هوش مصنوعی: نمیدانم در چه وضعیتی یا در کنار چه کسی خوابیده بود، در برخی اوقات ساکت و آرام و در برخی دیگر ناآرام و مضطرب بود.
هوش مصنوعی: زینب (س) در سکوت خود راز و نکتهای پنهان داشت و حال او هم متاثر و آشفته بود.
هوش مصنوعی: با وجود اینکه چشمانش از خون و خاک پر شده بود، هر لحظه چشمانش را از خون پاک میکرد.
هوش مصنوعی: او لحظهای به خیمهگاه نگاه کرد و در همان حال، لحظاتی در افکار و احساسات خود غرق شد.
هوش مصنوعی: این بیت به مفهوم و نسبت میان تنزیه و تشبیه اشاره دارد و بیان میکند که این دو مفهوم در حقیقت به یکدیگر بسیار نزدیک هستند و درک درست از آنها نیازمند توجه دقیق است.
هوش مصنوعی: او به سرعت بدنش را با زخمها و جراحتها مقایسه میکند و به خوبی میپذیرد که چوب و سنگ نیز میتوانند آسیبزا باشند.
هوش مصنوعی: هر لحظه از پاکی و خلوص خارج میشد، به خاطر سر و صدایی که میدانی چگونه است، خاموش و بیخبر بود.
هوش مصنوعی: او درباره تشبیه میخواست بگوید که تشنگی چقدر آزاردهنده است و گاهی اوقات به حالت ضعف و بیحالی میافتد.
هوش مصنوعی: حق بینیاز و پاک است و برای تو کافی است که درباره حال نصاری (مسیحیان) توضیح بدهی.
هوش مصنوعی: در میان سپاه پیروان عیسی، جوانی وجود داشت که از نظر مقام و اعتبار، کامل و برجسته بود.
هوش مصنوعی: نهوه وجود او، از نور عقل خالصتر است و جسم او، از روح فرشتگان فعالتر و چابکتر.
هوش مصنوعی: افکار و ذات او مانند نوری الهی است و ظهور او صفات خدا را به تصویر میکشد. همچنین، او دارای مقام و رتبهای است که نشاندهنده برتری و ارزش والا است.
هوش مصنوعی: عیسی پیامبری است با روحی روشن و تابان. اما در میان صد نفر مانند او، فقط یکی نصرانی است و دیگران پیروان دیگر هستند.
هوش مصنوعی: اگرچه انجیل پاسدار جان او است، اما آن نیز به دستور و فرمان او تعلق دارد.
هوش مصنوعی: اگر نصاری (مسیحیان) به باور سه خدا رسیدهاند، اما حقیقت این است که جان عیسی تنها یک خدا است و او یکی از پیامبران و موحدین است.
هوش مصنوعی: اگرچه او در کلیسا به عبادت مشغول بود، ولی قلبش همیشه در عشق و محبت کعبه میچرخید و به سوی آن گرایش داشت.
هوش مصنوعی: هرچند که انجیل محافظ جان او بود، اما او نیز تفسیری از قرآن داشت.
هوش مصنوعی: هرچند که او بنده روح خدا بود و از روح قدسی بهرهمند بود، اما از او نشانهای از پایداری و بقای جاویدان باقی مانده است.
هوش مصنوعی: اگرچه او با ناقوس روحش راز و ارتباط داشت، اما از صدای دمش هم نوایی میآمد و آواز زیبایی داشت.
هوش مصنوعی: اگر ناقوس مینواخت، صدایش به خاطر فراوانیاش بود و جهان از صدای یکتاییاش پر میشد.
هوش مصنوعی: اگر کسی مانند عیسی به او احترام میگذارد و او را بزرگ میداند، باید بداند که محبت و عظمت عیسی به خاطر مهری است که به او دارد.
هوش مصنوعی: تخته و ناقوس از چوب و آهن ساخته شدهاند، اما صدای حق برای جان مؤمن بسیار دلنشین و جذاب است.
هوش مصنوعی: همه جا از صدای یگانگی پر شده است و صدای ناقوس نمادی از آن صداست.
هوش مصنوعی: صدای ناقوس حقیقت را بهخوبی اعلام میکند، اما پیش از اینکه صدایی از آن برآید، حقیقت در دل خود میداند.
هوش مصنوعی: به تختهای که در دست دارد، حق میگوید، اما از درون خود صدای حق را به گوش میرساند.
هوش مصنوعی: برای رسیدن به حقیقت، مسیر طولانی و پرپیچ و خمی وجود دارد، اما اگر به درون خود نگاهی بیندازیم و با خودمان صادق باشیم، فاصلهای که تا خدا داریم بسیار کم و ناچیز است.
هوش مصنوعی: صدای بیرون برای کسانی است که حس و درک دارند و اشاره به چیزهای درونی برای آنان کافی است.
هوش مصنوعی: صدای بیرون را تنها یکی از میان صد هزار نفر میشنود تا از آن صدا راهی را انتخاب کند و به راه بیفتد.
هوش مصنوعی: ندای اذان تو را به سوی مسجد میخواند، اما تو به آنجا نمیروی تا به هدف واقعیاش برسی.
هوش مصنوعی: آیا از این اذان و نماز تو به حقیقتی بدون نیاز و بالا رفتن میرسی؟
هوش مصنوعی: اگر آن اذانها به آسمان میرسید، از زهرا(س) چهگونه فدک را غصب میکردند؟
هوش مصنوعی: هر نوع آشوب و دغدغهای که در دنیا وجود دارد، از حرفها و سخنان بیفایده نشأت میگیرد.
هوش مصنوعی: اگر پیامبر (ص) تو را به نماز دستور داد، باید بدانی که شرط آن، صداقت و نیایش است.
هوش مصنوعی: وقتی که نماز را انجام دادی ای کسی که دینت را میفروشی، شرایط آن را نادیده گرفتی و فراموش کردی.
هوش مصنوعی: وقتی که به شرطهایش توجه نکردی یا نمیدانی چه شرطهایی مطرح شده، پس بهتر است در خواب بمانی و بیخیال از آن موضوع.
هوش مصنوعی: از خواب بیدار شو و لحظهای به خود بیا، حتی اگر مست هستی، باید هشیار باشی.
هوش مصنوعی: از این صداها، گوش را برکنید؛ صدای غول چیزی جز سخنان پندآموز واعظان نیست.
هوش مصنوعی: زیر این عمامههای رنگارنگ، هیچ صداقت و راستی وجود ندارد و همه چیز فقط ظاهرسازی و تزویر است.
هوش مصنوعی: در دانش و علم، تنها ظواهر و لباسها مهم نیستند؛ بلکه صرف داشتن لباس و ظاهر فریبنده، نشانهی دانایی نیست.
هوش مصنوعی: بدان که دل کسی که از تعلقات دنیوی رسته و به خداوند متصل شده، به حقیقت و معنویت در ارتباط است و از هر دو جهان (دنیا و آخرت) جدا شده است.
هوش مصنوعی: بدان که در ذات پاک الهی، هر چیز زوالپذیر و فانی است و این فانی بودن باعث شده که ما از خودمحوری و نام و نانخواهی دور شویم.
هوش مصنوعی: هر کسی که دربارهٔ من و خودخواهی صحبت کند مانند یک کژدم است، در واقع گرگهای آدمخوار در دل مردم حضور دارند.
هوش مصنوعی: هر کسی که من هستم، او شیطان رانده شده است، خواه در لباس صوفی باشد، خواه اصولگرا یا حکیم.
هوش مصنوعی: برای صوفی این موضوع غیرممکن نیست، وقتی که او من هستم، همه چیز در گفتار او وجود دارد.
هوش مصنوعی: این فرد در واقع صوفی است، ای خلیل، چرا که در این زمان، افراد زیادی از این دست وجود دارند.
هوش مصنوعی: پس به این دلیل، صوفی کامل و عارف باید راهنما و محور همهٔ معارف و حالات معنوی باشد.
هوش مصنوعی: بسیاری از افراد به ظاهر خوب و موجه هستند، اما در باطن مشکلات و نیتهای بدی دارند. بنابراین نباید به هر کس اعتماد کرد و دست دوستانه به هر کسی داد.
هوش مصنوعی: سخن مردان واقعی از عمق و حقیقت برمیآید، در حالی که ادعاهای بزرگ و فریبنده تنها مختص کسانی است که در منابر صحبت میکنند.
هوش مصنوعی: او هر روز یک تصنیف کامل میسازد تا خود را به عنوان یک شخصیت مهم به دیگران معرفی کند و به مردم عادی بفهماند که در مقام ادعا و ادبیات با آنهاست.
هوش مصنوعی: در این بیت، گفته میشود که برخی افراد فضول و بیمورد، سخنان درویشان را به خود میگیرند و آن را تحریف میکنند تا بتوانند دیگران را فریب دهند. این افراد با استفاده از کلمات و نظرات درویشان، به نفع خود بهرهبرداری میکنند و باعث گمراهی دیگران میشوند.
هوش مصنوعی: مفهوم این بیت این است که اکنون زمان تحرک و فعالیت رسیده و دیگر وقت خواب و خیال نیست. کاروانها حرکت کردهاند و باید خود را جمع و جور کرد و آماده سفر شد.
هوش مصنوعی: خود تو بهتر میدانی که در کربلا، داغ سجده بر پیشانی دشمنان باقی مانده است.
هوش مصنوعی: مردم برای اقامه نماز صفهای طولانی تشکیل میدادند و به خاطر قربانی کردن خداوند به جنگ و کشتار میپرداختند.
هوش مصنوعی: اگر تو نتوانستی این موضوع را درک کنی، پس عقل و فهم تو کجا رفته است؟ یا اگر چیزی نشنیدهای، گوشهای تو کجا هستند؟
هوش مصنوعی: اگر شنیدهای که چرا جان میکنی، همه اینها را میدانی و در عوض به بدن خود آسیب میزنی.
هوش مصنوعی: یا اینکه از این مسائل به خوبی آگاه هستی و مطمئن هستی، یا اینکه اصلاً دردی از دین و باورها نداری.
هوش مصنوعی: اینکه تو در میان این جمعیت بدون ترس و دغدغه میبینی، نشان نمیدهد که این رفتار مطابق با قوانین و اصول پیامبر احمد (ص) باشد.
هوش مصنوعی: ای جان، فریب زهد و دانش را نخور و از این سخنان تند واکنش نشان نده. سعی کن با بردباری و صبر برخورد کنی.
هوش مصنوعی: در میان افراد بسیار، یک نفر هم پیدا نمیشود که دلاش به خوبی با خدا ارتباط داشته باشد.
هوش مصنوعی: تو در این خیال هستی که مردم به تعداد زیادی وجود دارند، اما همه این مردم در واقع مشرک هستند.
هوش مصنوعی: ای برادر، یا تنها یک خدا را بپرست، یا اگر مشرکی، دیگر راه سومی وجود ندارد. این نکته کاملاً روشن است.
هوش مصنوعی: در کربلا، ای مرد، هنگامی که در میان صد هزار نفر، تنها یک موحد وجود داشت، او توانست به تنهایی کار بزرگی انجام دهد.
هوش مصنوعی: این عبارت به این معناست که، ای برادر عیسوی، اگر تو بر اتحاد و همبستگی امّت توجه نکنی، آن هم در گذشته وجود نداشت.
هوش مصنوعی: اجماع بر گمراهی فقط در همین سایهی سنگین نیست که مفید باشد.
هوش مصنوعی: اگر هزاران صدا باشد و تو به آنها توجه کنی، وجود یک مومن به عیسی کافی است تا نشان دهد که چه مسألهای واقعاً اهمیت دارد.
هوش مصنوعی: پس، ای جان، فریب ظاهر و لباس زیبا و جمعیت و شهرت را نخور.
هوش مصنوعی: شیطان پلید هر جا به راه انداخته است فروشگاهی با نام دین و شریعت.
هوش مصنوعی: این جمله اشاره به این دارد که دنیا و چیزهایی که در آن وجود دارند، تنها تلههایی برای به دست آوردن آرزوها و خواستهها هستند. در عوض، یک درویش که زندگی سادهتری دارد، از قناعت و رضایت میگوید و به دنبال ارضای خواستههای خود در دنیای مادی نیست. او بر این باور است که باید از چیزهایی که داریم راضی باشیم و به دنبال لذتهای بزرگی که به راحتی دستیافتنی نیست، نرویم.
هوش مصنوعی: هر کس که ادعا میکند من هستم، یعنی اینکه دیگران را از خود دور کنید و چیزی جز خود من برای شما ارزشمند نیست.
هوش مصنوعی: اگر این هدف و خواسته نیست، ای آزمایشکننده، پس هدف از وجود ما و این من و تو چیست؟
هوش مصنوعی: از این کلام، قلم نظم من به صورت یک اثر برجسته و ارزشمند در میآید و میتواند به تعداد زیادی از دفترها تبدیل شود.
هوش مصنوعی: در گفتگو با دیگران، بر روی موضوعات بیمورد تمرکز نکن و به جای آن، دربارهی مسائل آشنا و نزدیک صحبت کن.
هوش مصنوعی: اگر کلامی وجود نداشته باشد، من در صحبت کردن از دیگران بیخبر و ناتوانم.
هوش مصنوعی: یک بار عمر با تهدید طلا و نقره، مسیحیان را به نزد خود فراخواند.
هوش مصنوعی: ای نصاری، تو مانند عیسی نیستی؛ هیچ رابطهای با اسلام نداری.
هوش مصنوعی: این پادشاهی که اکنون بر زمین افتاده است، به طور قطع فرزند پیامبر ماست.
هوش مصنوعی: دشمن دین تو و مورد خشم ماست، و کشتن او برای تو کار درستی است.
هوش مصنوعی: اگر در این زمان او را شهید کنی، پاداش تو در نزد یزید بسیار بیشتر خواهد بود.
هوش مصنوعی: گفت اگر او فرزند پیامبر است، آیا کشتن او برای من چه فایدهای دارد؟
هوش مصنوعی: چرا یک مسلمان باید فرزند پیغمبر را بکشد، و چرا کافر این کار را انجام نمیدهد؟
هوش مصنوعی: وقتی که فرزند پیامبر را به ناحق میکشی، در واقع میکشی که قدرت مطلق را به چالش بکشی.
هوش مصنوعی: نمیتوان نسل پیامبر را کشت، آیا این کار مسلمانهاست که همدیگر را بکشند؟
هوش مصنوعی: گفت، اگر جد او پیامبر نبوده، اما دل خود را از قبول و رد او خالی نکن.
هوش مصنوعی: ساحری بوده که در هنرهایش بسیار ماهر و کامل است و به همین دلیل بر ما تسلط و فرمانروایی دارد.
هوش مصنوعی: ما همه به خاطر ترس از عذاب و کیفر در دین او مشغول شدیم، در حالی که در واقع خودمان دارای آیین و سنتهای قدیمی خود هستیم.
هوش مصنوعی: تو بهتر است که با فرزندان او خوب رفتار کنی، زیرا این نسبت به ما از همین جا ناشی میشود، بنابراین کمتر در مورد آن صحبت کن.
هوش مصنوعی: این عبارات به توطئه و فریب کاری اشاره دارد که باعث سقوط دین و مذهب گروهی از مردم شده و آنها را به سمت نابودی کشانده است. به نوعی، به نقش منفی و آسیبرسان فردی یا گروهی اشاره دارد که در پی آسیب زدن به دیگران هستند و آنان را به سوی خطر سوق میدهند.
هوش مصنوعی: آن جوانی که به حق و راستگویی اعتقاد داشت، در دل خود با خودش گفتوگویی کرد.
هوش مصنوعی: این عمل، اگر زشت و نادرست نبود، پس چرا این فرد بدسرشت به من چنین وظیفهای واگذار میکند؟
هوش مصنوعی: اگر میدانستم که این عمل، سرنوشت من است، مانند بشارت به بهشت، خوشحال میشدم.
هوش مصنوعی: ای خدا، خوبی را به من عطا کن تا این جوان همکیش من در کنارم نباشد.
هوش مصنوعی: ای راهنمای من، به من نشان بده که چگونه به درستی پیش بروم. اگر تو از اولیا هستی، مرا راهنمایی کن تا او را بشناسم.
هوش مصنوعی: این هدایت از راز طلب ناشی میشود و این دعا میتواند عاملی برای هدایت باشد.
هوش مصنوعی: این دعا به سوی خداوند فرستاده میشود و بدون شک، این دعای تو مورد قبول قرار خواهد گرفت.
هوش مصنوعی: از آنجا که فطرت دل به سوی توحید گرایش دارد، بنابراین دل انسان به این مذهب تمایل نشان میدهد.
هوش مصنوعی: اگر میخواهی با قلبی محکم و استوار دعا کنی، پس باید بیدرنگ آتش اشتیاق و عشق را در دل خود شعلهور کنی.
هوش مصنوعی: اگر سنگی که در آب همیشه غوطهور است، ویژگی آتش را داشته باشد، چگونه میتواند آتش خوبی را از خود نشان دهد؟
هوش مصنوعی: اگر تو بگویی که آتش به حق و حقیقت نزدیک میشود، پس چگونه ممکن است با سنگ و آهن مرتبط شود؟
هوش مصنوعی: اینکه ممکن است درست باشد، اما آتش نمیتواند به سنگ و آهن آسیب بزند، تا وقتی که تو به آنها دست نزنی.
هوش مصنوعی: آن عارف کاملی که در اینجا به او اشاره شده، نیرویی را دارد که میتواند از مواد سادهای مانند سنگ و آهن آتش و گرما ایجاد کند. این نشاندهنده توانایی او در تبدیل چیزهای عادی به چیزهای ارزشمند و تأثیرگذار است.
هوش مصنوعی: کمک و یاری الهی مانند بادی است که در فصل بهار میوزد و باعث میشود درختان شکوفه زده و میوه دهند. پس ای پسر، بدان که همین باد موجب رشد و باروری شاخ و برگها میشود.
هوش مصنوعی: اگر شاخهی خشک بارور نشود، تقصیر باد بهار نیست، بلکه این کوتاهی به خود آن شاخه برمیگردد.
هوش مصنوعی: اگر کسی در دعای خود دچار مشکل شود و دعایش به نتیجه نرسد، نباید ناامید شود چرا که ممکن است این عدم اجابت به خاطر شرایط ناپایدار و متغیر زندگی باشد.
هوش مصنوعی: این که پاسخ دادن به دعا خود نوعی دعا به حساب میآید و آن دعا هم به مانند تکیهای است که تو را به درخت میسپرَد.
هوش مصنوعی: اگر دعا نبود، پس چرا چیزی بهتر از آن برای درخواست کردن وجود نداشت؟ اگر دعا حقیقتاً مؤثر بود، میتوانست میوههایی را به بار آورد.
هوش مصنوعی: باد به خودی خود نمیتواند شاخ را بپروراند، اما با وجود آن، رطوبت میتواند بر آن تأثیر بگذارد.
هوش مصنوعی: درخت خشک به باد میگوید، ای باد، کاش نعمت و خوبیات را از من دریغ نمیکردی.
هوش مصنوعی: باد میگوید که من هیچ تقصیری ندارم و بهخاطر عدم توجه، بیهیچ دلیلی و با آرامش در میان گلها میوزم.
هوش مصنوعی: شما اگرچه ظرفیت و استعداد بالایی برای دریافت خوبیها دارید، اما اگر مانند یک شاخه خشک و بیثمر باشید، از من که خشکتر هستید، خواهید شد.
هوش مصنوعی: دعا کردن همیشه با اجابت همراه است، چرا که خود دعا در حقیقت نمایانگر اجابت است.
هوش مصنوعی: هر دعایی که به نتیجه نرسد، نشاندهندهی این است که خودِ دعا از جانب او (خدا) بوده است.
هوش مصنوعی: اگر دعایی از جانب خداوند مورد پذیرش قرار نگیرد، آن دعا حقیقتاً دعا نیست و فقط فریبی است که نفس انسان به او میدهد و میتواند به عنوان عذاب تلقی شود.
هوش مصنوعی: این شعر درباره درخواست هدایت و راهنمایی است، با اشاره به اینکه اگر در مسیر درست قرار بگیریم، دشمنیها و مشکلات چه تأثیری میتوانند بر ما بگذارند. شاعر میپرسد که در شرایط سخت و در مواجهه با دشواریها، چگونه میتوانیم به سمت راه راست و صحیح حرکت کنیم.
هوش مصنوعی: نصارا (مسیحیان) وقتی از پروردگار خود به درستی و یقین آگاه شدند، به دنبال راه صحیح و هدایت گر آمدند.
هوش مصنوعی: خداوند راه را به او نشان داد و درهای زیادی را برای قلبش گشود.
هوش مصنوعی: او با یک قدم در مسیر دین حرکت کرد و حقش را به مقصد اصلی دین رساند.
هوش مصنوعی: هرکه تحت نور رحمت قرار بگیرد، یک لحظه جذب این نور، ارزشی بالاتر از تمام تلاشهای طولانی زندگیاش دارد.
هوش مصنوعی: تلاش عاشق خیلی کم است مثل یک ذره، در حالی که جذب معشوق به اندازه تابش خورشید بر سالک (رهرو) بزرگ و پرنور است.
هوش مصنوعی: ذره تلاش میکند تا به نور خورشید نزدیک شود، ولی آیا این ذره میتواند تاب و قدرت نور حقیقت را داشته باشد؟
هوش مصنوعی: اما آن جاذبهای که در مسیر سیر و سلوک وجود دارد، به تحقیق و شناخت حقیقت وابسته است و از سوی پادشاهان و قدرتها نشأت میگیرد.
هوش مصنوعی: تا زمانی که حق هدایت نفرماید، هیچکس نمیتواند به دنبال کسب آن برود.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.