کس نیست کش از قصه ی دل راز توان کرد
شرحی ز غم دوست بدو باز توان کرد
انجام ندارد خبر عشق چه پرسی
این نیست بیانی که خود آغاز توان کرد
غم نیست ز بی بال و پری طایر دل را
پنداشت که از قید تو پرواز توان کرد
جز دل که مرا در شکن زلف تو آسود
گنجشک کجا همدم شهباز توان کرد
در وی نه چنان بسته تعلق که به زنجیر
از موی تو خوی دل ما باز توان کرد
هم رسم تو صیاد رسن تاب توان گفت
هم اسم وی استاد رسن باز توان کرد
یک ره ندهی کام من از لعل خود آخر
انصاف کجا شد چقدر ناز توان کرد
تا چند به خاک اشک زمین گرد توان ریخت
تاچند به چرخ آه فلک تاز توان کرد
خون زاد و غمم راحله ره آه و رفیق اشک
از خاک درت برگ سفر ساز توان کرد
با شرط تمامی مه تابان فلک را
نسبت نه بدان سرو سرافراز توان کرد
با خویش مکن نیز صفایی غم دل فاش
در برزخ بیگانه کجا باز توان کرد
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این قطعه، شاعر به بیان عمق عشق و غم خود میپردازد. او میگوید که هیچکس نمیتواند راز دلش را بفهمد و هیچ شرح و بیانی برای عشقش کافی نیست. غم و درد ناشی از عشق را توصیف کرده و به این نکته اشاره میکند که پرنده دلش نمیتواند بدون معشوقش پرواز کند. او احساس میکند که حتی در زنجیر عشق نیز آزادی را تجربه نمیکند. شاعر با ناز و درخواست معشوقش را به چالش میکشد و به اعتراض میپردازد که چرا نمیتواند خواستههای خود را برآورده کند، در حالی که عواطفش از درد و آه پر شده است. در پایان به بیفایده بودن تلاشها در بیان احساساتش اشاره میکند.
هوش مصنوعی: هیچکس نیست که بتواند از درد دل خود سخن بگوید و غم محبت را به او بازگو کند.
هوش مصنوعی: خبر عشق پایانی ندارد، بنابراین چرا از آن میپرسی؟ این موضوع بیان و توضیحی ندارد که خود سفرش را آغاز کند.
هوش مصنوعی: غم و اندوهی نیست از این که پرندهی دل بدون بال و پر است، زیرا فکر میکند که میتواند بدون محدودیتهای تو آزادانه پرواز کند.
هوش مصنوعی: به جز دل من که در پیچ و خم زلف تو آرام گرفته است، گنجشک چگونه میتواند همدمی برای شاهباز باشد؟
هوش مصنوعی: در دل او هیچ وابستگیای وجود ندارد که بتواند عشق ما را مانند زنجیری به موهای تو محدود کند.
هوش مصنوعی: در این بیت، به این موضوع اشاره شده که هم خودت را در هنر صید و شکار قوی کردی و هم توانایی این را داری که دیگرانی که در این زمینه ماهر هستند را بشناسی. یعنی هم به مهارت خود در انجام کار اشاره میشود و هم به شناخت دیگران در این حرفه.
هوش مصنوعی: اگر تو به من که عاشق تو هستم، اجازه ندهی که از زیباییها و خواستههایم بهرهمند شوم، انصاف کجاست؟ چقدر میتوانم در برابر محبت و ناز تو صبر کنم؟
هوش مصنوعی: چقدر میتوان به زمین اشک ریخت و از درد و غم گله کرد؟ تا کی میتوان به آسمان نالید و از ظلم زمانه شکایت نمود؟
هوش مصنوعی: از دلتنگی و غم خود به سفر میروم و همدم اشکهایم، از خاک در تو یادگاری برمیدارم.
هوش مصنوعی: برای اینکه بتوان به تمام زیباییهای آسمان نسبت داد، نمیتوان به تنهایی بر زیباییهای یک سرو بلند و ممتاز تکیه کرد.
هوش مصنوعی: با خودت هم نباید دردی داشته باشی؛ چرا که غم دل آدمی در دنیای بیگانه به راحتی قابل بیان نیست.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.