یکی مر است بمشکوی از سعادت حال
بتی چهارده ماه و مهی چهارده سال
دو خال بر دو لبش چون دو هندوی مقبل
دو زلف بر دو رخش چون دو جادوی محتال
بقد چو سروی و سروی چو ماه سیمین بر
برخ چو ماهی و ماهی چو لاله مشکین خال
چنانکه خامه مانی و رنده آزر
نبسته اند بدین خوب طلعتی تمثال
چهار چیزش ماند بچار چیز همی
بلی مناقشه را نیست راه در امثال
برش بسیم سپید و قدش بسرو بلند
رخش بماه منیر و لبش ب آب زلال
دو چیز دارم من از دو چیز او دایم
کزان دو چیز رهائی مراست امر محال
یکی ز هجر دهانش دلی چو چشمه میم
یکی ز عشق میانش قدی چو چنبر دال
ز من خیال میانش نهشته هیچ بجای
بغیر جسمی و آنهم ضعیف تر ز خیال
بغیر مویش گر من همی برآرم دست
بغیر کویش گر من همی فشانم بال
پریش باد همه حال من چو زلف بتان
سیاه باد همه روز من چو چشم غزال
ملال یافته خواهد ز من بپوشد روی
از آنکه گیرد آئینه را ز زنگ ملال
بدادخواهی غافل که دست خواهم داد
بذیل همت والای شاه فرخ فال
سلیل راد محمد شه آفتاب ملوک
که آفتاب ملوکست و کوکب اجلال
برادر شه جمجاه ناصرالدین شاه
شه ملوک که شاهیش را مباد زوال
خدایگان سلاطین شرق و غرب که نیست
بشرق و غربش از خسروان عدیل و مثال
خدایگان خراسان و رکن دولت و دین
که گوهرش بکفستی چو آب در غربال
شهی که رایت او راست همرکاب و ظفر
از آنکه رایت او هست آیت اقبال
ز برق تیغش بر جسم چرخ در آذر
ز سهم گرزش بر جان کوه در زلزال
همه شجاعان گر شیر شاه پیل شکن
همه دلیران گر شاه شیر شکال
ز تیغ اوست که جوزا چو پیکر ذاتت
نه از حقیقت خالی بل از تصور حال
بریخت عدلش گرگان فتنه را دندان
شکست حفظش شیران شرزه را چنگال
بصدر جاه بجسمست آسمان جمیل
بچرخ گاه بچهرست آفتاب جمال
سران سراسر پیشش چو پیش آینه زنگ
مهان تمامی نزدش چو نزد نور ز کال
ز بس بزرگی و دانش بنزد اوست حقیر
بروم اندر قیصر بهند و در چیپال
بهر طرف که کند روی از معالی بخت
بتخت نصرتش آید دوان باستقبال
فتوت و کرمش جفت با بزرگ و حقیر
سعادت و ظفرش یار از یمین و شمال
فتوت و کرمش را نکو سرودندی
نه آفتاب مساحت کند نه باد شمال
ز ایزد متعالست این جلالت و جاه
نکرده کار بیهوده ایزد متعال
خدای جاه و جلالست و شاه نتواند
کند ستیزه کسی با خدای جاه و جلال
شهیست بالله کش قدر باشد و مقدار
بچرخ عزت خورشید سان بری ز همال
ثنا چه خوانی بگذشته قدر شاه صفا
هزار مرتبه زین هفت گنبد جوال
حضیض و بالا در زیر فر اوست بگو
هلال و بدر بود تا بنقص و تا بکمال
رخ محبش تابنده باد چو نان بدر
تن عدویش کاهیده باد همچو هلال
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شعر مذکور توصیفی است از زیبایی و ویژگیهای معشوق و ستایش از قدرت و عظمت یک پادشاه. شاعر با تصاویری زیبا، چهره و قامت معشوق را توصیف میکند و به جذابیتهای او اشاره دارد. همچنین، شاعری از فضائل پادشاهی با عنوان ناصرالدین شاه صحبت میکند و او را نماد قدرت و شجاعت میداند. در این میان، شاعر به قدرت و عدل پادشاه، اقتدار او در میدان جنگ و محبوبیتش در نظر مردم اشاره میکند. در نهایت، شاعر به عظمت و استثنایی بودن این پادشاه و نادیده گرفتن هر گونه چالش از سوی او تأکید دارد.
هوش مصنوعی: شخصی از خوشبختی خود سخن میگوید و به دختر یا زنی اشاره میکند که چه اندازه زیبا و دلرباست، او را مانند ماهی که در شب میدرخشد، توصیف میکند. این کسی که صحبت میکند، به زیبایی آن دختر در طول سالها و ماهها اشاره دارد و نشان میدهد که او از خوشحالی و خرسندی زندگیاش صحبت میکند.
هوش مصنوعی: دو لکه سیاه بر لبهای او مانند دو میوه هندی زیبا است و دو رشته موی او بر چهرهاش همچون دو جادوگر فریبنده به نظر میرسد.
هوش مصنوعی: تو با قامت زیبایت همچون درخت سرو و چهرهات مانند ماه نقرهای درخشانی. مانند ماهی زیبا و جذاب به نظر میرسی و ماهی با چهرهای دلربا و خالهای سیاه مانند لالهای خوشبو به چشم میآید.
هوش مصنوعی: این بیت به زیبایی و جذابیت یک شخص اشاره دارد و میگوید که این زیبایی آنقدر فریبنده است که هیچ هنری نتوانسته است به اندازه این چهره زیبا، شگفتانگیز و جذاب باشد. به عبارتی، این چهره از هر چیزی که انسان تولید کرده، زیباتر و برجستهتر است.
هوش مصنوعی: چهار چیز در این دنیا باقی میماند و در چهار چیز نیز هیچگونه بحث و جدلی وجود ندارد.
هوش مصنوعی: او موهایش سفید و قدش بلند است، چهرهاش مانند ماه درخشان و لبهایش مانند آب زلال است.
هوش مصنوعی: من دو چیز دارم که به وسیله آنها از دو چیز او همیشه رها هستم، و این امر غیرممکن است.
هوش مصنوعی: یکی از جدایی، لبانش دل را به یاد چشمهای میاندازد و دیگری به خاطر عشق، قامتش را مانند دایرهای زیبا و دلربا میسازد.
هوش مصنوعی: نه هیچ چیز از من در دل او نیست، جز خیالی که به جز جسمی سست و بیارزش، هیچ چیز دیگری ندارد.
هوش مصنوعی: اگر غیر از موی او چیزی از من برآید، بیتردید بدون او نیز نمیتوانم بال و پر بگشایم.
هوش مصنوعی: حالت من مانند وزش باد پریشان است و مانند موهای سیاه معشوق، هر روزم به اندازه چشمهای غزال زیباست.
هوش مصنوعی: دلتنگی و غم من باعث میشود که او چهرهاش را از من پنهان کند، چون زنگار غم بر آئینهی وجودش نشسته است.
هوش مصنوعی: کسی که در حال نادانی و غفلت است، دچار مشکل و نیاز است که من برای کمک به او دست یاری دراز میکنم، زیر سایه عظمت و بزرگی شاهی خوشبخت.
هوش مصنوعی: محمد، مانند آفتابی است که بر سر پادشاهان میدرخشد و اوست که پرچم عظمت و بزرگی را به دوش میکشد.
هوش مصنوعی: برادر شاه، ناصرالدین شاه، که پادشاهی را به ارث برده و او را از زوال و سقوط محفوظ بدارد.
هوش مصنوعی: خداوندی که بر سلاطین شرق و غرب حکومت میکند، از نظر برتری و قدرت، قابل مقایسه با هیچ کدام از شاهان نیست.
هوش مصنوعی: سرزمین خراسان دارای قدرت و حکومت مهم است و در دین نیز تاثیرگذار میباشد. ارزش و جایگاه او به حدی است که به آسانی نمیتوان فهمید و مثل آب در یک غربال ناپایدار و نامشخص است.
هوش مصنوعی: شهری که پرچم او حاکم بر میدان است، همراهی با او سبب پیروزی میشود، زیرا پرچم او نشانگر خوش شانسی و موفقیت است.
هوش مصنوعی: تیغ او همچون صاعقه بر بدن آسمان در آتش میزند و از ضربهاش بر جان کوه، زمین به لرزه درمیآید.
هوش مصنوعی: تمام دلاوران مثل شیر در برابر فیلها هستند و همه شجاعان مانند شاه شیرها بر دشواریها غلبه میکنند.
هوش مصنوعی: این جمله به ما میگوید که وجود تو به وسیلهٔ تأثیرات خاصی شکل گرفته است. همچنین بیان میکند که حقیقت وجودی تو خالی از معنا نیست، بلکه از تصورات و حالاتی که در ذهنت به وجود آمده، پر است. به عبارت دیگر، تو فقط یک موجود فیزیکی نیستی بلکه دارای عمق و واقعیتی هستی که از تصورات و تجارب زندگیات نشأت میگیرد.
هوش مصنوعی: زمانی که عدالت او آشکار شود، گرگان فتنه و شرارت را شکست میدهد و در حفاظت او، شیران نیرومند نیز توانایی خود را برای نگهداری از آن نشان میدهند.
هوش مصنوعی: بالای سر، زیبایی آسمان مانند یک موجود باوقار است و در دورن آن، چهرهی خورشید به زیبایی جلوهگری میکند.
هوش مصنوعی: همه افراد در برابر او همچون تصویری در آینه هستند و همگان در نزد او مانند نزدیک بودن به نور خالص و درخشان دیده میشوند.
هوش مصنوعی: به خاطر بزرگی و دانشی که او دارد، من احساس حقارت میکنم و تصمیم دارم که به دربار قیصر هند و در چیپال بروم.
هوش مصنوعی: هرجا که نگاه کند و راهش را به سوی موفقیت و شانس باز کند، پیروزی و نصرت به سرعت به استقبال او میآید.
هوش مصنوعی: شجاعت و جوانمردی او همراه با احترام به همه، چه بزرگ و چه کوچک، باعث خوشبختی و پیروزیاش میشود و این همراهی او از هر طرف حمایت میکند.
هوش مصنوعی: در این بیت، به ویژگیهای نیکو و بزرگ انسانی اشاره شده است. فتوت و کرم، به معنای جوانمردی و بخشندگی هستند، که ویژگیهای ارزشمندی به حساب میآیند. در ادامه، گفته شده که این ویژگیها به اندازهای درخشان و قابل توجه هستند که نه فقط نور خورشید میتواند آن را اندازهگیری کند، بلکه حتی وزش بادی از شمال نیز قادر به تبدیل یا کم کردن ارزش آن نیست. به عبارتی، عظمت این فضایل فراتر از شرایط طبیعی و دنیوی است.
هوش مصنوعی: این عظمت و بزرگی از سوی خداوند بزرگ است و خداوند هرگز کار بیهودهای انجام نمیدهد.
هوش مصنوعی: خداوند بزرگ و با عظمت است و هیچ شاهی نمیتواند در برابر قدرت و عظمت او ایستادگی کند.
هوش مصنوعی: او شاهی است که از نظر مقام و عظمت کم نظیر است؛ همانند خورشید که در چرخش خود، عظمت و برتری را نشان میدهد و از هر گونه زشتی و ناپاکی دور است.
هوش مصنوعی: ستایش چه فایدهای دارد وقتی که قدر و ارزش شاه صفا از هزار برابر بیشتر است؟ این موضوع از این هفت گنبد برجسته به روشنی مشخص است.
هوش مصنوعی: حضور و عظمت او در پایین و بالا قرار دارد، به همین خاطر از هلال و ماه_full که به کمال و نقص اشاره دارند، میتوان یاد کرد.
هوش مصنوعی: چهره محبوبش باید همچون نان درخشان باشد و بادش به آرامی همچون ماه هلال کاهش یابد.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
کسان که تلخی زهر طلب نمیدانند
ترش شوند و بتابند رو ز اهل سؤال
تو را که میشنوی طاقت شنیدن نیست
مرا که میطلبم خود چگونه باشد حال؟
شکفت لاله تو زیغال بشکفان که همی
[...]
به سیصد و چهل و یک رسید نوبتِ سال
چهارشنبه و سه روز باقی از شوّال
بیامدم به جهان تا چه گویم و چه کنم
سرود گویم و شادی کنم به نعمت و مال
ستوروار بدینسان گذاشتم همه عمر
[...]
اگر کمال بجاه اندر است و جاه بمال
مرا ببین که ببینی کمال را بکمال
من آن کسم که بمن تا بحشر فخر کند
هر آنکه بر سر یک بیت من نویسد قال
همه کس از قبل نیستی فغان دارند
[...]
همیشه گفتمی اندر جهان به حسن و جمال
چو یار من نبود وین حدیث بود محال
من آنچه دعوی کردم محال بود و نبود
از آنکه چشم من او را ندیده بود همال
ز نیکویی که به چشم من آمدی همه وقت
[...]
ز نور قبۀ زرین آینه تمثال
زمین تفته فرو پوشد آتشین سر بال
فروغ چتر سپهری بیک درخشیدن
بسنگ زلزله اندر زند بگاه زوال
درر چو لاله شود لعل در دهان صدف
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.