گنجور

 
صائب تبریزی
 

سخن چو هر دو لب او به یکدگر می خورد

چو رشته غوطه به سرچشمه گهر می خورد

سفر گزین که به چشم جهان شوی شیرین

عزیز مصر شب و روز این شکر می خورد

خوش آن ملال که از آستین مرهمیان

نسیم سوده الماس بر جگر می خورد