گنجور

 
صائب تبریزی
 

در قلزم می همچو حباب است دل ما

از خانه به دوشان شراب است دل ما

موقوف نسیمی است ز هم ریختن ما

چون برگ خزان پا به رکاب است دل ما

سطری است ز پیشانی ما راز دو عالم

بی پرده تر از عالم آب است دل ما

از جنبش مهدست گرانخوابی اطفال

از گردش افلاک به خواب است دل ما

چون تیغ برهنه است چو افتد به سرش کار

هر چند که در زیر نقاب است دل ما

اینجا که منم قیمت دل هر دو جهان است

آنجا که تویی در چه حساب است دل ما

هر چند که در هر چمن آتش نفسی هست

صائب ز نوای تو کباب است دل ما