گنجور

 
قصاب کاشانی
 

در خون جگر همچو حباب است دل ما

از نیم نفس آه خراب است دل ما

ما تاب تف شعله رخسار نداریم

از یک نگه گرم کباب است دل ما

تا از نظر مرحمت یار فتادیم

چون شیشه خالی ز شراب است دل ما

آمد به نشان تیر تو چندان که تو گویی

در زیر پر و بال عقاب است دل ما

ای شوخ در آن شهر که دلدار تو باشی

ار کثرت دل در چه حباب است دل ما

آسوده ز طوفان و کناریم در این بحر

مانند صدف در ته آب است دل ما

داریم نمود و اثر از بود نداریم

در بادیه مانند سراب است دل ما

ره دور و رفیقان همه رفتند به منزل

فریاد که شد روز و به خواب است دل ما

قصاب صد افسوس که در پرده غلفت

عمریست که در زیر نقاب است دل ما