گنجور

 
صائب تبریزی
 

شد استخوان ز دور فلک توتیا مرا

باری دگر نماند درین آسیا مرا

درویشیم به سایه دیوار می برد

هر چند زیر بال خود آرد هما مرا

فارغ ز کام هر دو جهانم که کرده است

حیرانی جمال تو بی مدعا مرا

در یتیم را چه شناسد صدف که چیست؟

سهل است اگر سپهر نداند بها مرا

مهمان کشت خویشم، اگر نیک اگر بدست

حاشا که هیچ شکوه بود از قضا مرا

خشم است خوردن من و عیب است پوششم

این است از زمانه لباس و غذا مرا

در معنیم فقیر و به صورت توانگرم

چون غنچه هست خرقه به زیر قبا مرا

پای به خواب رفته کوه تحملم

نتوان به تیغ کرد ز دامن جدا مرا

از کوه غم اگر چه دو تا گشته قامتم

نشکسته است آبله در زیر پا مرا

خون در تلاش جامه الوان نمی خورم

سالی بس است کعبه صفت یک قبا مرا

از چرخ منت پر کاهی نمی کشم

گر استخوان ز درد شود کهربا مرا؟

از سایه ام اگر چه به دولت رسند خلق

یک مشت استخوان نبود چون هما مرا

صائب نبسته است کسی پای سیر من

زندان شده است بند گران وفا مرا

mouse با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

format_list_numbered_rtl حذف شماره‌ها | وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف) | search شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | linkرونوشت نشانی | content_copyرونوشت متن | share

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

music_note معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

photo_camera پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، support راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.