گنجور

غزل شمارهٔ ۶۹۳۹

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

تسکین دل به زلف پریشان چه می کنی؟

این شعله را خموش به دامان چه می کنی؟

هر ذره ای سپند رخ آتشین توست

ای آفتاب روی، نگهبان چه می کنی؟

یوسف حریف سیلی اخوان نمی شود

ای ساده لوح گل به گریبان چه می کنی؟

در خاک نرم، نخل هوس ریشه می کند

چندین ملایمت به نگهبان چه می کنی؟

مصر از فروغ روی تو آتش گرفته است

خود را نهفته در چه کنعان چه می کنی؟

روی ترا به خون شهیدان چه حاجت است؟

از لاله زیب کان بدخشان چه می کنی؟

آیینه پیش رو نه و سیر بهشت کن

با این رخ شکفته گلستان چه می کنی؟

این مصرع بلند ز خاطر نمی رود

ای سروناز این همه جولان چه می کنی؟

دل نیست گوهری که ز کف رایگان دهند

انگشت خویش زخمی دندان چه می کنی؟

صائب ز آب خضر نکرده است کس زیان

با تیغ او مضایقه جان چه می کنی؟



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

گنجور را در اینستاگرام دنبال کنید.