گنجور

غزل شمارهٔ ۶۵۸۵

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

به من شد نرم آن نامهربان آهسته آهسته

بلی کم زور می گردد کمان آهسته آهسته

ز بس گرد سرش گشتم ز بس در پایش افتادم

به من مایل شد آن سرو روان آهسته آهسته

ازان نازک نهال ای دل به بوی گل قناعت کن

به حاصل می رسد نخل جوان آهسته آهسته

همین معنی است بر حسن مدارا حجت ناطق

که مرغی یاد می گیرد زبان آهسته آهسته

به کم کردن توان از دست افیون جان بدر بردن

ببر پیوند از خلق جهان آهسته آهسته

ز پیری می کند برگ سفر یک یک حواس من

ز هم می ریزد اوراق خزان آهسته آهسته

دل روشن درین وحشت سرا دایم نمی ماند

هوا می گیرد این شمع از میان آهسته آهسته

به مویی می توان از چرب نرمی برد گویی را

چه دلها برد آن نازک میان آهسته آهسته

حریف دلبران شهر قزوین نیستی صائب

بکش خود را به شهر اصفهان آهسته آهسته



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

کتابخانهٔ گنجور