گنجور

 
صائب تبریزی
 

چو از تو دیده و دل کامیاب شد هر دو

مرا ازین چه که عالم خراب شد هر دو؟

دو مصرع است دو زلف که از بیاض عارض او

که بهر مشق جنون انتخاب شد هر دو

فغان که جوهر شمشیر یار و موی میان

یکی به کشتنم از پیچ و تاب شد هر دو

مدار دست ز دامان دل که کعبه و دیر

ز سیل عشق مکرر خراب شد هر دو

مرا ز دیده و دل بود چشم بیداری

به یک فسانه غفلت به خواب شد هر دو

دریغ و درد که عصیان ما و طاعت ما

یکی شمرده به روز حساب شد هر دو

مکن ملاحظه از مردمان که دیده من

تهی چو حلقه چشم رکاب شد هر دو

چه طرف بستم ازان روی آتشین صائب؟

جز این که چشم و دل من پر آب شد هر دو