گنجور

 
صائب تبریزی
 

عنان به طول امل داده ای دریغ از تو

به کوچه غلط افتاده ای دریغ از تو

دلی که هر دو جهان رونمای او نشود

به هیچ و پوچ ز کف داده ای دریغ از تو

چو سرو با همه باری که بسته ای بر دل

دلت خوش است که آزاده ای دریغ از تو

برای خرده سهلی که می رود بر باد

غمین چو غنچه نگشاده ای دریغ از تو

فتاده است مکرر ز چشم ما دنیا

ازین فتاده تو افتاده ای دریغ از تو

به محفلی که ادب پا به احتیاط نهد

عنان گسسته تر از باده ای دریغ از تو

درین چمن که گل از شوق آب می گردد

چو آب آینه استاده ای دریغ از تو

در امید که هرگز نبسته ای بر خلق

به روی صائب نگشاده ای دریغ از تو

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.