گنجور

غزل شمارهٔ ۶۳۳۱

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

رواق چرخ شد از شمع کلک من روشن

که دیده است ز یک شمع نه لگن روشن؟

اگر چراغ سهیل از نسیم کشته شود

توان نمودن از سیب آن ذقن روشن

عجب نباشد اگر سرنوشت خوان شده ام

که گشت از خط ساغر سواد من روشن

ستاره سوختگی خال چهره سخن است

ز نقطه ریزی کلک است این سخن روشن

توان ز زخم گرفتن عیار جوهر تیغ

ز جوی شیر بود حال کوهکن روشن

که ره برون ز نهانخانه عدم می برد؟

نگشته صبح شکرخند ازان دهن روشن

چراغ دل ز جگر گوشه روشنی گیرد

شد از عقیق لبت دیده یمن روشن

حدیث راست منور کند جهان صائب

ز روی صبح بود صدق این سخن روشن



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

ساغر